پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱۲

آمد به درت جان عزیز از سر یاری

محروم مگردان ز در خویش ز یاری

تنها نه منم سوختهٔ آتش عشقت

بسیار چو من عاشق دل سوخته داری

یک دم نرود عمر که بی یاد تو باشد

امید که ما را تو ز خاطر نگذاری

روزی به سر کوی تو جان را بسپارم

باشد که همان جا تو به خاکم بسپاری

گر جور کنی بر دل بیچارهٔ مسکین

ما را نبود چاره به جز ناله و زاری

ای دل به خرابات فنا خوش گذری کن

شاید که می جام بقا را به کف آری

می در قدح و ساقی ما سید سرمست

ای زاهد مخمور تو آخر به چه کاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱۴در خرابات مجو همچو من میخواری
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۱۵خواه در خواب و خواه بیداری
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱۶جان و جانان توئی چه پنداری
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۱۷ماه من امشب برآمد خوش خوشی
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۱۸ز من توحید می پرسی جوابت چیست خاموشی
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۱۹بر تخت دلم نشسته شاهی
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۲۰درآمد از درم خوش پادشاهی
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۲۱در آ در خلوت خاص الهی
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.