پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱۴

در خرابات مجو همچو من میخواری

که به عمری نتوان یافت چنین خماری

کار سودازدگان عاشقی و میخواریست

هر کسی در پی کاری و سر بازاری

دل ما بود امینی و امانت عشقش

آن امانت به امینی بسپارند آری

عشق او صدره اگرمی کشدم در روزی

خونبها می دهمش از لب خود هر باری

کفر او رونق ایمان مسلمانان است

بسته ام از سر زلفش به میان زُناری

غم من می خورد آن یار که جانم به فداش

شادمانم ز غم یار چنین غمخواری

در همه مجلس رندان جهان گردیدم

نیست چون سید سرمست دگر سرداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱۶جان و جانان توئی چه پنداری
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۱۷ماه من امشب برآمد خوش خوشی
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱۸ز من توحید می پرسی جوابت چیست خاموشی
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۱۹بر تخت دلم نشسته شاهی
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۲۰درآمد از درم خوش پادشاهی
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۲۱در آ در خلوت خاص الهی
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۲۲کرم بنگر که الطاف الهی
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۲۳دوش در خواب دیده ام شاهی
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.