پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۷۴

تنها نه منم عاشق تو بلکه جهانی

گر جان طلبی هان بسپارند روانی

هر سو که نظر می کنم ای نور دو چشمم

بینم چو خودی بر سر کویت نگرانی

گر نام من ای یار بر آید به زبانت

در هر دو جهان یابم از آن نام و نشانی

خواهی که به پیری رسی ای جان ز جوانی

زنهار مکن قصد دل هیچ جوانی

این علم معانیست که کردیم بیانش

خود خوشتر از این قول که کرده است بیانی

ما نقش خیال تو نگاریم به دیده

بی نقش خیال تو نباشیم زمانی

در آینهٔ دیدهٔ سید همه بینند

آن نور که دیدیم در این دیده عیانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۷۶حرف جام شراب اگر دانی
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۷۷خواه نباتی و خواه حیوانی
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۷۸مرنجان جان باقی را برای این تن فانی
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۷۹گرچه آب حیات را مانی
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۸۰زهی عقل و زهی دانش که تو خود را نمی دانی
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۸۱ای درد تو درمان من جان منی تو یا تنی
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۸۲هر زمان خاطر مرا شکنی
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۸۳هرکه از ذوق خبر دارد و داند سخنی
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.