پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۱

چون برآمد از دل جام آفتاب

نزد ما هر دو یکی برف است و آب

اصل گُل آبست و فرع آب گل

اصل و فرعش دوستدارم چون گلاب

چشم ما روشن بود از نور او

در نظر دارم از آن رو آفتاب

چون حجاب او نمی دانم جز او

روز و شب می بینم او را بی حجاب

حرفی از اسرار جد ما بود

معنی مجموعهٔ ام الکتاب

چون نیم هشیار بگذر از سرم

چون ندارم عقل بگذار احتساب

نعمت الله در خراباتش طلب

همدم جام می و مست وخراب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۳آفتابی رو نموده مه نقاب
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۴ساقئی دیدیم مستانه به خواب
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۵دیده ام مهر منیر مه نقاب
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۶جامی ز حباب پر کن از آب
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۷مظهر و مظهرند آب و حباب
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۸با تو گویم که چیست جام و شراب
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۹چیست عالم سایه و آن آفتاب
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۰آفتابی ز ماه بسته نقاب
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.