پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۹۸

دلا از آستین عشق دست کار بیرون کن

ز ملک خویش دشمن را بعون یار بیرون کن

حریم دوست است این دل اگر نه دشمن خویشی

بغیر از دوست چیزی را دراو مگذار بیرون کن

تو چون گنجی و حب مال مارست ای پسر در تو

سخن بشنو برو از خود بافسون مار بیرون کن

اگر از دست حکم دوست تیغ آید ترا بر سر

سپر در رو مکش جوشن دراین پیکار بیرون کن

تو در کعبه بتان داری ازین پندارها در دل

ز کعبه بت برون افگن ز دل پندار بیرون کن

چو در مسجد سگان یابی مسلمان وار بیرون ران

چو در کعبه بتان بینی برو زنهار بیرون کن

سرت را در فسار حکم خویش آورد نفس تو

گر از عقل افسری داری سر از افسار بیرون کن

چو کار عشق خواهی کرد دست افزار یک سو نه

چو اندر کعبه خواهی رفت پای افزار بیرون کن

گرت در دل نیامد عشق و عاشق نیستی باری

برو با عاشقان او ز دل انکار بیرون کن

تو می گویی که هشیارم ولیکن از می غفلت

هنوز اندر سرت مستی است ای هشیار بیرون کن

گل و خارست پایت را دراین ره هرچه پیش آید

هم از گل پا برون آور هم از پا خار بیرون کن

تو اندر خویشتن دایم چو بو در گل چه ماندستی

چو برگ از شاخ و چون میوه سر از ازهار بیرون کن

براو گر عاشق از جانی برو ای سیف فرغانی

گرت در دل جز او چیزیست عاشق وار بیرون کن

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۱۰۰ای ترا در کار دنیا بوده دست افزار دین
  2. شمارهٔ ۱۰۱چو بگذشت از غم دنیا بغفلت روزگار تو
  3. شمارهٔ ۱۰۲ایا سلطان لشکرکش به شاهی چون علم سرکش
  4. شمارهٔ ۱۰۳ایا دستور هامان وش که نمرودی شدی سرکش
  5. شمارهٔ ۱۰۴ایا مستوفی کافی که در دیوان سلطانان
  6. شمارهٔ ۱۰۵ایا قاضی حیلت گر، حرام آشام رشوت خور
  7. شمارهٔ ۱۰۶ایا بازاری مسکین نهاده در ترازو دین
  8. شمارهٔ ۱۰۷ایا درویش رعناوش چو مطرب با سماعت خوش
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.