پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۱۰۲

ایا سلطان لشکرکش به شاهی چون علم سرکش

که هرگز دوست با دشمن ندیده کارزار تو

ملک شمشیرزن باید، چو تو تن می‌زنی ناید

ز تیغی بر میان بستن مرادی در کنار تو

نه دشمن را بریده سر چو خوشه تیغ چون داست

نه خصمی را چو خرمن کوفت گرز گاوسار تو

عیالان رعیت را به حسبت کدخدایی کن

چو کدبانوی دنیا شد به رغبت خواستار تو

مروت کن، یتیمی را به چشم مردمی بنگر

که مروارید اشک اوست دُر گوشوار تو

خری شد پیشکار تو که در وی نیست یک جو دین

دل خلقی ازو تنگ است اندر روز بار تو

چو آتش برفروزی تو به مردم سوختن هردم

از آن کان خس نهد خاشاک دایم بر شرار تو

چو تو بی‌رای و بی‌تدبیر او را پیروی کردی

تو در دوزخ شوی پیشین و از پس پیشکار تو

به باطل چون تو مشغولی ز حق و خلق بی‌خشیت

نه خوفی در درون تو نه امنی در دیار تو

نه ترسی نفس ظالم را ز بیم گوشمال تو

نه بیمی اهل باطل را ز عدل حق‌گزار تو

به شادی می‌کنی جولان در این میدان، نمی‌دانم

در آن زندان غم‌خواران که باشد غمگسار تو

به پای کژروت روزی درآیی ناگهان در سر

وگر سم بر فلک ساید سمند راهوار تو

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۱۰۴ایا مستوفی کافی که در دیوان سلطانان
  2. شمارهٔ ۱۰۵ایا قاضی حیلت گر، حرام آشام رشوت خور
  3. شمارهٔ ۱۰۶ایا بازاری مسکین نهاده در ترازو دین
  4. شمارهٔ ۱۰۷ایا درویش رعناوش چو مطرب با سماعت خوش
  5. شمارهٔ ۱۰۸ - {و باز به سعدی فرستاده است}بسی نماند ز اشعار عاشقانهٔ تو
  6. شمارهٔ ۱۰۹ - وله قال فی مرثیه الشهید کریم الدین اسماعیل البکری نورالله حفرته (و مرقده)ای بوده همتم همه طول بقای تو
  7. شمارهٔ ۱۱۰ - فی نعت النبی علیه السلامبسوی حضرت رسول الله
  8. شمارهٔ ۱۱۱ای که در حُسنِ عمل ز امسال بودی پار به
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.