پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

عذر قدمت بسر توان خواست

بوسی زلبت بزر توان خواست

گرچه تو کرم کنی ولیکن

بی زر نتوان اگر توان خواست

درکیسه خراج مصر باید

تا ازلب تو شکر توان خواست

بوسی برتو چه قدر دارد

دانم زتو اینقدر توان خواست

بالای تو سرو میوه دارست

این میوه ازآن شجر توان خواست

نی نی غلطم درین حکایت

ازسرو کجا ثمر توان خواست

ازمعدن اگر چه هیچ ندهند

عیبی نبود گهر توان خواست

گنج از (تو) توقع است مارا

آنرا زکدام در توان خواست

وآنچ ازدر تو رسد بدرویش

هرگز زکسی دگر توان خواست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷دلبر ما کهربا بر دست بست
  2. شمارهٔ ۵۸دلبری کز لطف گویی بر تنش جان غالبست
  3. شمارهٔ ۵۹آنکوبتست زنده بجانش چه حاجتست
  4. شمارهٔ ۶۰من می‌روم و دلم برِ تست
  5. شمارهٔ ۶۱تا مرا آن ماه تابان دوستست
  6. شمارهٔ ۶۲دل چون بجان نظر فگند جای عشق تست
  7. شمارهٔ ۶۳روز رخت که غره ماه جمال تست
  8. شمارهٔ ۶۴هر کو نه خدمت تو کند در بطالتست
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.