پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

ما غریبیم و شهر ازآن شماست

با چنین رو جهان جهان شماست

پادشاهان چو بنده می گویند

ما رعیت ولایت آن شماست

عهد خسرو ندید از شیرین

شر و شوری که در زمان شماست

باچنین چشم مست عاشق کش

هرکه میرد از کشتگان شماست

گر براتی بجان کنند و بسر

بدهم چون برو نشان شماست

جان عاشق نشانه آن تیر

که زابروی چون کمان شماست

زردی روی زعفرانی من

از رخ همچو ارغوان شماست

ابر گوهرفشان دو چشم منست

پسته پرشکر دهان شماست

آب حیوان یک جهان عاشق

در دو لعل شکرفشان شماست

کم زاصحاب کهف نیست بقدر

هرکه چون سگ بر آستان شماست

غم جان را بخود نمی گیرد

دل که چون لامکان مکان شماست

سیف فرغانی ارچه چیزی نیست

بلبلی بهر گلستان شماست

سخن خود نمی تواند گفت

که دهانش پر از زبان شماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶آن کو بدر تو سر نهاده است
  2. شمارهٔ ۵۷دلبر ما کهربا بر دست بست
  3. شمارهٔ ۵۸دلبری کز لطف گویی بر تنش جان غالبست
  4. شمارهٔ ۵۹آنکوبتست زنده بجانش چه حاجتست
  5. شمارهٔ ۶۰من می‌روم و دلم برِ تست
  6. شمارهٔ ۶۱تا مرا آن ماه تابان دوستست
  7. شمارهٔ ۶۲دل چون بجان نظر فگند جای عشق تست
  8. شمارهٔ ۶۳روز رخت که غره ماه جمال تست
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.