پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

دلبر ما کهربا بر دست بست

هیچ می دانی چرا بر دست بست

دل بنرخ که ستاند بعد ازین

دل ربا چون کهربا بر دست بست

بندم اندر ششدر غم سخت کرد

مهره یی کآن جان فزا بر دست بست

آن نه مهره دانه دام دلست

کان صنم از بهر ما بر دست بست

مرغ دل را همچو باز نو گرفت

ریسمان آورد و پا بر دست بست

قصه دریا و در شد پایمال

چون گهر کان صفا بر دست بست

حسن روی آرای بر پشت زمین

اینچنین زیور کرا بر دست بست

گوییا هرگز چنین پیرایه یی

شاخ را از گل صبا بر دست بست

هست این مهره بر آن ساعد چنانک

آب جردی از هوا بر دست بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹آنکوبتست زنده بجانش چه حاجتست
  2. شمارهٔ ۶۰من می‌روم و دلم برِ تست
  3. شمارهٔ ۶۱تا مرا آن ماه تابان دوستست
  4. شمارهٔ ۶۲دل چون بجان نظر فگند جای عشق تست
  5. شمارهٔ ۶۳روز رخت که غره ماه جمال تست
  6. شمارهٔ ۶۴هر کو نه خدمت تو کند در بطالتست
  7. شمارهٔ ۶۵باری گر آمدی و نشد یار از آن تو
  8. شمارهٔ ۶۶طوطی روح که دامش قفس ناسوتست
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.