پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۱

نبات خطت گرد لب رسته چیست

زمرد ز لعلت شکرچین شده

از اندام تو هست پیراهنت

شب و روز حمال نسرین شده

بنفشه خطی روی تو گلشنی است

درو لاله را خال مشکین شده

صبا چون بر آن زلف کرده گذر

مشام جهان عنبرآگین شده

کلیم سخن گوی عشق ترا

سر کوی تو طور سینین شده

تو آب حیاتی ز مهر تو سیف

چو اسکندر از روم تا چین شده

چو روی تو از حسن رنگین شده

مرا در سر تو دل و دین شده

ز خون دلم باز عشق ترا

چو کبک است منقار رنگین شده

الف قدی و زلف تا پای تو

شکن در شکن چون سر سین شده

مرا همچو فرهاد در کام جان

غم خوشگوار تو شیرین شده

جهان جمالی تو و کی بود

که خود را ببینم جهان بین شده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۳تویی از اهل معنی بازمانده
  2. شمارهٔ ۴۹۴شکر لبی که مرا جان دهد بهر خنده
  3. شمارهٔ ۴۹۵خداوندا نگارم را بمن ده
  4. شمارهٔ ۴۹۶تو می روی و مرا نقش تست در دیده
  5. شمارهٔ ۴۹۷ای نکو رو مشو از اهل نظر پوشیده
  6. شمارهٔ ۴۹۸ای چو جان صورت خود را ز نظر پوشیده
  7. شمارهٔ ۴۹۹ای بنور رخ تو روی قمر پوشیده
  8. شمارهٔ ۵۰۰ای پیشِ تو ماه آسمان خیره
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.