پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۵

خداوندا نگارم را بمن ده

نگارم را خداوندا بمن ده

فلان را از میان جمله خوبان

خداوندا کرم فرما بمن ده

من از هستی خود سیر آمدستم

مرا بستان زِ من او را بمن ده

بگیر انصاف من بستانش امروز

وگر نی دامنش فردا بمن ده

رخش خورشید را هر روز گوید

تو معزولی، فرود آ، جا بمن ده

مرا جان از تن و او را ز خوبان

تو را سهل است بستان تا به من ده

زِ من این یک غزل بستان ببوسی

تو شکَّر می‌خور و حلوا بمن ده

تو جانان منی زآن لعل جان‌بخش

اگر جانی خوهم جانا بمن ده

برای سیف فرغانی نگارا

ز زلفت یک گره بگشا بمن ده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۷ای نکو رو مشو از اهل نظر پوشیده
  2. شمارهٔ ۴۹۸ای چو جان صورت خود را ز نظر پوشیده
  3. شمارهٔ ۴۹۹ای بنور رخ تو روی قمر پوشیده
  4. شمارهٔ ۵۰۰ای پیشِ تو ماه آسمان خیره
  5. شمارهٔ ۵۰۱ای دل تنگ مرا از غم تو جان تازه
  6. شمارهٔ ۵۰۲تا نمودی روی و دیدم گرد چشمت آن مژه
  7. شمارهٔ ۵۰۳از پسته تنگ خود آن یار شکر بوسه
  8. شمارهٔ ۵۰۴چو کرد زلف تو پیرامن قمر حلقه
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.