پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۴

آن دلارامی که آرامی نباشد با منش

کرد شام عاشقان چون صبح روی روشنش

آستین از رو چو برگیرد ترا روشن شود

کآفتاب حسن دارد مطلع از پیراهنش

زآن بحبل شعله خود همچو دلو از چاه آب

روز و شب بر می کشد خورشید نور از روزنش

از گریبانش گلستان می برآید عیب نیست

عاشقی گر همچو خار آویزد اندر دامنش

جامه بر خود می درم چون غنچه زآن دلبر که هست

خرمنی گل در قبا و عالمی جان در تنش

گر ز من بستد دلی آن دوست باطل جوی نیست

زآنکه گر صد جان خوهد حقی است واجب بر منش

در کمان ابرو آورد و بسوی من فگند

یار آهو چشم تیر غمزه شیر افگنش

داشت پیش آتش رویش فتیلی از نظر

زآن چراغ دیده را از آب و خون شد روغنش

باد با تو چون شبی گر سوی بستان بگذرد

همچو بلبل در نوا آید زبان سوسنش

خسروان او را غلامند این زمان در ملک روم

همچو شیرین صد کنیزک عاشق اندر ارمنش

بر امید وصل او چون سیف فرغانی که دید

طوطیی اندر قفس یا بلبلی در گلشنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۶ای خریداران رویت عاشقان جان فروش
  2. شمارهٔ ۳۱۷چون ازآن موسم کز وگرددجهان را وقت خوش
  3. شمارهٔ ۳۱۸ای بت پسته دهن وقت تو چون نامت خوش
  4. شمارهٔ ۳۱۹زهی از جمال تو گشته جهان خوش
  5. شمارهٔ ۳۲۰زهی از زلف تو جان حلقه در گوش
  6. شمارهٔ ۳۲۱تا چه معنیست در آن روی جهان آرایش
  7. شمارهٔ ۳۲۲منم امروز دور از مشرب خویش
  8. شمارهٔ ۳۲۳سزد که صبر کنم بر فراق دلبر خویش
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.