پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۹

زهی از جمال تو گشته جهان خوش

رخت همچو مه خوب وتن همچو جان خوش

کسی کو بهر جای خوش نیست با تو

مبادا برو هیچ جا در جهان خوش

من از ناخوشی فراق تو خسته

تو در خلوت وصل با دیگران خوش

زتلخی غمهای شیرین گوارت

دل عاشقان چون زحلوا دهان خوش

همی دار با عاشقان زآنکه داری

چوگل روی نیکو چو بلبل زبان خوش

نه عاشق بود کش بخوردن نباشد

غم عشق تو همچو در قحط نان خوش

بدنیای دون غافل از کار عشقت

چو گربه زموش وسگ از استخوان خوش

چو گربه درین خانه گر ره بیایم

چو سگ جای سازم برین آستان خوش

که هر ذره یی بر زمین در تو

چو خورشید وماهند بر آسمان خوش

ایا دوزخ تو تویی گرتو خواهی

که وقتت چو جنت بود جاودان خوش

بترک دو عالم نمازی نیت کن

در دوست را همچو قرآن بخوان خوش

کسی را که مقصود دیدار باشد

سرش نیست با حور ودل با جنان خوش

نگر سیف فرغانیا تا نباشی

ببازی درین کوی چون کودکان خوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۱تا چه معنیست در آن روی جهان آرایش
  2. شمارهٔ ۳۲۲منم امروز دور از مشرب خویش
  3. شمارهٔ ۳۲۳سزد که صبر کنم بر فراق دلبر خویش
  4. شمارهٔ ۳۲۴ای مرا نادیده کرده عاشق دیدار خویش
  5. شمارهٔ ۳۲۵عشق تو در مخزن جانم نهاد اسرار خویش
  6. شمارهٔ ۳۲۶من ز عشق تو رستم از غم خویش
  7. شمارهٔ ۳۲۷یار سلطانست ومن در خدمت سلطان خویش
  8. شمارهٔ ۳۲۸گر خوش کنم دهان زلب دلستان خویش
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.