پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۶

من ز عشق تو رستم از غم خویش

ور بمیرم گرفته ام کم خویش

در درون خراب من بنگر

لمن الملک بشنو از غم خویش

زیر ابروت ماه رخسارت

بدر دارد هلال در خم خویش

کای تو در کار دیگران همه چشم

نیک بنگر بکار درهم خویش

بی من ار زنده ای بجان و بطبع

تا نمیری بدار ماتم خویش

ور سلیمان دیو خود باشی

ای تو سلطان ملک عالم خویش

همچو انگشت خود یدالله را

یابی اندر میان خاتم خویش

شمع ارواح مرده را چو مسیح

زنده می کن چو آتش از دم خویش

همت اندر طلب مقدم دار

می رو اندر پی مقدم خویش

هردم اندر سفر همی کن شاد

عالمی را بفر مقدم خویش

گر دلی خسته یابی از غم عشق

رو از آن خسته جوی مرهم خویش

دوست را گر نه ای تو نامحرم

سر عشقش مگو بمحرم خویش

سیف فرغانی اندرین پرده

هیچ ازین تیزتر مکن بم خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۸گر خوش کنم دهان زلب دلستان خویش
  2. شمارهٔ ۳۲۹ای ستم کرده همیشه با وفاداران خویش
  3. شمارهٔ ۳۳۰ای ز عشقت مهر و مه سرگشته در گردون خویش
  4. شمارهٔ ۳۳۱یار بر من در فشاند از لؤلوی مکنون خویش
  5. شمارهٔ ۳۳۲ای بی خبر زحسن گلستان روی خویش
  6. شمارهٔ ۳۳۳نظر کن روی آن دلبر ببین شمع
  7. شمارهٔ ۳۳۴ای ترا هرگز نبوده یاری از یاران دریغ
  8. شمارهٔ ۳۳۵دل سقیم شفا یابد از اشارت عشق
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.