پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۴

ای ترا هرگز نبوده یاری از یاران دریغ

وصل خود را چند داری از طلب کاران دریغ

غم فرستادی بجانم جان بدل ایثار کرد

یار را هرگز نباشد راحت از یاران دریغ

ما همه بیمار عشق و داروی ما وصل تست

ظلم باشد داشتن دارو ز بیماران دریغ

شمع وصلت کرده روشن روز چندین خفته را

در شب تاریک هجرت مانده بیداران دریغ

خشک شد بی آب وصلت کشت زار عیش ما

تا بکی داری ز کشت خشک ما باران دریغ

من باقبالی برین در دارم آبی ورنه داشت

خاک این درگاه را دولت ز بسیاران دریغ

هرکه بیند با رقیبان مر ترا گوید همی

هستی ای گنج گهر در صحبت ماران دریغ

یار زیبایی ولیکن انده یارانت نیست

دلبری لیکن نداری خوی دلداران دریغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۶گربشنوی که ناله کند دردمند عشق
  2. شمارهٔ ۳۳۷دلم ببوسه شکر خواست زآن لب چو عقیق
  3. شمارهٔ ۳۳۸مرا که در تن بی قوتست جانی خشک
  4. شمارهٔ ۳۳۹ای نرگس تو مست و لب تو شراب رنگ
  5. شمارهٔ ۳۴۰ای که در باغ جمالست رخ تو چون گل
  6. شمارهٔ ۳۴۱مرا از عشق تو دستیست بر دل
  7. شمارهٔ ۳۴۲ای سجده کرده پیش جمالت بت چگل
  8. شمارهٔ ۳۴۳ز روی پرده برافگن که خلق را عیدست
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.