پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۵

دل سقیم شفا یابد از اشارت عشق

اگر نجات خوهی گوش کن عبارت عشق

چو غافلان منشین، راه رو که برخیزد

دوکون از سر راهت بیک اشارت عشق

خبر دهد که تو مردی وشد دلت زنده

زمرگ رستی اگر بشنوی بشارت عشق

چو هیزم ارچه بسی سوختی ولی خامی

که همچو دیگ نجوشیدی از حرارت عشق

تو بر وضوی قدم باش ودل مده بکسی

که دوستی حدث بشکند طهارت عشق

گرت دلست که سرمایه دار وصل شوی

زسوز بگذر ودرساز با خسارت عشق

چوآسمان اگرش صد هزار باشد چشم

همیشه کور بود مرد بی بصارت عشق

ورای عشق خرابیست تاسرت نرود

برون منه قدمی هرگز از عمارت عشق

غلام وار همی کن ایاز را خدمت

که خواجه چاکر بنده است در امارت عشق

شبی زشربت وصلش دهان کنی شیرین

چوتلخ کام شوی روزی از مرارت عشق

دگر زحادثه غم نیست سیف فرغانی

ترا که خانه بتاراج شد زغارت عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۷دلم ببوسه شکر خواست زآن لب چو عقیق
  2. شمارهٔ ۳۳۸مرا که در تن بی قوتست جانی خشک
  3. شمارهٔ ۳۳۹ای نرگس تو مست و لب تو شراب رنگ
  4. شمارهٔ ۳۴۰ای که در باغ جمالست رخ تو چون گل
  5. شمارهٔ ۳۴۱مرا از عشق تو دستیست بر دل
  6. شمارهٔ ۳۴۲ای سجده کرده پیش جمالت بت چگل
  7. شمارهٔ ۳۴۳ز روی پرده برافگن که خلق را عیدست
  8. شمارهٔ ۳۴۴ایا سلطان عشق تو نشسته بر سریر دل
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.