پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۲

ای بی خبر زحسن گلستان روی خویش

خوش بوی کن بنفشه تر ار بموی خویش

ای ماه نور برده ز رخسار (تو)ببین

درآفتاب پرتو خورشید روی خویش

ای ازرخ تو حسن قوی کرده پشت خود

مه ازتو شرمسار بروی نکوی خویش

ای ماه وخور ز خرمن حسن تو خوشه چین

دیگر چوکه بباد مده خاک کوی خویش

شاهان حسن را رخ خوبت پیاده کرد

میدان ازآن تست در انداز گوی خویش

عنبر که همچو مشک معطر کند مشام

خاکیست طره تو بدو داده بوی خویش

می کو معاشران را دارد قرابه پر

بشکست پیش لعل لب تو سبوی خویش

یا از درم درآی چو ناخوانده میهمان

یا از سرم ببر هوس جست وجوی خویش

چون سیف از محبت خود خالیم مکن

روزی که خامشم کنی از گفت وگوی خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۴ای ترا هرگز نبوده یاری از یاران دریغ
  2. شمارهٔ ۳۳۵دل سقیم شفا یابد از اشارت عشق
  3. شمارهٔ ۳۳۶گربشنوی که ناله کند دردمند عشق
  4. شمارهٔ ۳۳۷دلم ببوسه شکر خواست زآن لب چو عقیق
  5. شمارهٔ ۳۳۸مرا که در تن بی قوتست جانی خشک
  6. شمارهٔ ۳۳۹ای نرگس تو مست و لب تو شراب رنگ
  7. شمارهٔ ۳۴۰ای که در باغ جمالست رخ تو چون گل
  8. شمارهٔ ۳۴۱مرا از عشق تو دستیست بر دل
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.