پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۲

منم امروز دور از مشرب خویش

بسر پویان بسوی مطلب خویش

بلعلت تشنه شد آب روانم

رها کن تشنه را در مشرب خویش

تو خورشیدی و من بی نور رویت

چنین تا کی بروز آرم شب خویش

ز شوق ار بر دهانت می نهم لب

نه لعل تو همی بوسم لب خویش

چنانم متحد با تو که در تو

همی یابم حرارت از تب خویش

تو با این حسن اگرچه دین نداری

امام عصری اندر مذهب خویش

ترا از دوستی خواهم که چون جان

کنم پیراهنی از قالب خویش

مرا خود از سر غفلت خبر نیست

که دارم پای تو در جورب خویش

غم تو قوت من شد کسبم اینست

حلالی می خورم از مکسب خویش

بیا و از رقیب خود میندیش

فلک را نیست بیم از عقرب خویش

من از درد تو ای درمان دلها

بیارب آمدم از یارب خویش

بدین طالع ندانم از که نالم

ز ماه دوست یا از کوکب خویش

درین ره سیف فرغانی فروماند

چنین تا کی دواند مرکب خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۴ای مرا نادیده کرده عاشق دیدار خویش
  2. شمارهٔ ۳۲۵عشق تو در مخزن جانم نهاد اسرار خویش
  3. شمارهٔ ۳۲۶من ز عشق تو رستم از غم خویش
  4. شمارهٔ ۳۲۷یار سلطانست ومن در خدمت سلطان خویش
  5. شمارهٔ ۳۲۸گر خوش کنم دهان زلب دلستان خویش
  6. شمارهٔ ۳۲۹ای ستم کرده همیشه با وفاداران خویش
  7. شمارهٔ ۳۳۰ای ز عشقت مهر و مه سرگشته در گردون خویش
  8. شمارهٔ ۳۳۱یار بر من در فشاند از لؤلوی مکنون خویش
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.