پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

تا چه معنیست در آن روی جهان آرایش

که دلم برد بدان صورت جان افزایش

چون جهان سربسر آرایش از آن رو دارد

بچه آراسته شد روی جهان آرایش

بر خود این جامه چو دراعه غنچه بدرم

از تن چون گل و پیراهن گل پیمایش

آن بت پسته دهن را لب همچون یاقوت

شکرینست و منم طوطی شکر خایش

چون بوصلش طمع خام تو ناپخته بماند

ای دل سوخته تا چند پزی سودایش

لاله را در چمن و غنچه گل را در باغ

مشک در جیب کند طره عنبر زایش

چون کسی را نبود دیده معنی روشن

ای تن تو همه جان صورت خود منمایش

بنده از دست جفای تو بجایی نرود

که سر کوی تو بندیست گران برپایش

ذره یی را که رخ روشن تو بر وی تافت

آفتابی نتواند که بگیرد جایش

یک کف از خاک سر کوی تو وز عاشق جان

زر بمزدور ده و کار همی فرمایش

سیف فرغانی از تست چو جام از باده

که بکلی همه رنگ تو گرفت اجزایش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳سزد که صبر کنم بر فراق دلبر خویش
  2. شمارهٔ ۳۲۴ای مرا نادیده کرده عاشق دیدار خویش
  3. شمارهٔ ۳۲۵عشق تو در مخزن جانم نهاد اسرار خویش
  4. شمارهٔ ۳۲۶من ز عشق تو رستم از غم خویش
  5. شمارهٔ ۳۲۷یار سلطانست ومن در خدمت سلطان خویش
  6. شمارهٔ ۳۲۸گر خوش کنم دهان زلب دلستان خویش
  7. شمارهٔ ۳۲۹ای ستم کرده همیشه با وفاداران خویش
  8. شمارهٔ ۳۳۰ای ز عشقت مهر و مه سرگشته در گردون خویش
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.