پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۲

آنچه ز توست حال من گفت نمی‌توانمش

چون تو به من نمی‌رسی من به تو چون رسانمش

هر نفسم فراق تو وعده به محنتی کند

هرچه به من رسد ز تو دولت خویش دانمش

زهرم اگر دهی خورم چون شکر و ز غیر تو

گر شکری رسد به من همچو مگس برانمش

زخم گر از تو آیدم مرهم روح سازمش

رنج چو از تو باشدم راحت خویش خوانمش

ملکم اگر جهان بود ترک کنم برای تو

اسبم اگر فلک بود در پی تو دوانمش

تیر که از کمان تو در طرفی روان شود

برکنم از نشانه و در دل خود نشانمش

مرد طبیب را خبر از تپش جگر دهد

خون دلی که همچو اشک از مژه می‌چکانمش

دل به تو داده‌ام ولی باز درین ترددم

تا به تو چون گذارمش یا ز تو چون ستانمش

سیف اگر ز بهر تو مال فدا کند مرا

دست به جان نمی رسد تا به تو برفشانمش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۴آن دلارامی که آرامی نباشد با منش
  2. شمارهٔ ۳۱۵چو شدبخنده شکر بار پسته دهنش
  3. شمارهٔ ۳۱۶ای خریداران رویت عاشقان جان فروش
  4. شمارهٔ ۳۱۷چون ازآن موسم کز وگرددجهان را وقت خوش
  5. شمارهٔ ۳۱۸ای بت پسته دهن وقت تو چون نامت خوش
  6. شمارهٔ ۳۱۹زهی از جمال تو گشته جهان خوش
  7. شمارهٔ ۳۲۰زهی از زلف تو جان حلقه در گوش
  8. شمارهٔ ۳۲۱تا چه معنیست در آن روی جهان آرایش
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.