پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۵

چو خمر عشق تو خوردم سخن نگیرم باز

که هرکه مست شود با همه بگوید راز

بنهب دست بر آورد در ولایت جان

غمت که از سر دل پای می نگیرد باز

بدرگه تو فرو برده ایم پای ثبات

بحضرت تو برآورده ایم دست نیاز

سپر بر وی درآورد جانم از تسلیم

چو شد بسوی دلم نرگس تو تیرانداز

تو رو نمودی و کردند عاشقان افغان

چو گل شکفت برآرند بلبلان آواز

چو گشت دانه خال تو دام دل زین پس

بهر طرف نکند مرغ همتم پرواز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۷ای رخ خوب تو آفتاب جهان سوز
  2. شمارهٔ ۲۹۸دلبرا من از شراب عشق مخمورم هنوز
  3. شمارهٔ ۲۹۹ایا بحسن چو شیرین بملک چون پرویز
  4. شمارهٔ ۳۰۰ای ز شیرینی شده دام مگس
  5. شمارهٔ ۳۰۱ای خواسته زلعل لب آن نگار بوس
  6. شمارهٔ ۳۰۲اگرچه راه بسی بود تا من از آتش
  7. شمارهٔ ۳۰۳جرعه یی می نخورده از دستش
  8. شمارهٔ ۳۰۴قند خجل می شود از لب چون شکرش
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.