پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۴

قند خجل می شود از لب چون شکرش

قوت دل می دهد بوسه جان پرورش

زهر غمش می خورم بوک بشیرین لبان

کام دلم خوش کند پسته پر شکرش

لذت قند ونبات چاشنیی از لبش

چشمه آب حیات رشحه لعل ترش

از دهنش قند ریخت لعل شکر بار او

در قدمش مشک بیخت زلف پریشان سرش

دل شده را قوت جان از لب لعل ویست

هرکه بهشتی بود آب دهد کوثرش

پرده زرخ برگرفت دوش شبم روز کرد

معنی خورشید داشت صورت مه پیکرش

از کله واز قبا هست برون یار ما

یار شما خرگهیست خیمه بود چادرش

در بر او دیگری می خورد آب حیات

ما چو گدایان کوی نان طلبیم از درش

دعوی عشق تو کرد سیف وبتو جان داد

گرچه نگوید دروغ هیچ مکن باورش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۶گرچه جان می دهم از آرزوی دیدارش
  2. شمارهٔ ۳۰۷دلارامی که حیرانم من از حسن جهانگیرش
  3. شمارهٔ ۳۰۸شبی از مجلس مستان برآمد ناله چنگش
  4. شمارهٔ ۳۰۹ترکی‌ست یار من که نداند کس از گلش
  5. شمارهٔ ۳۱۰ترکیست یار من که نداند کس از گلش
  6. شمارهٔ ۳۱۱دلستانی که بجان نیست امان از چشمش
  7. شمارهٔ ۳۱۲آنچه ز توست حال من گفت نمی‌توانمش
  8. شمارهٔ ۳۱۳چون برآمد آفتاب از مشرق پیراهنش
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.