پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۸

شبی از مجلس مستان برآمد ناله چنگش

رسد از غایت تیزی به‌گوش زهره آهنگش

چو بشنودم سماع او، نگردد کم نخواهد شد

ز چشمم ژاله اشک و ز گوشم ناله چنگش

چگونه گلستان گوید کسی آن دلستانی را

که گل با رنگ و بوی خود نمودار‌ی‌ست از رنگش

لب شیرین آن دلبر در آغشته است پنداری

به‌آب چشمه حیوان شکر در پستهٔ تنگش

کفی از خاک پای او به‌دست پادشا ندهم

وگر چون (من) گدایی را دهد گوهر به هم‌سنگش

مشهر کردمی خود را چو شعر خویش در عالم

بنام عاشقی او گر از من نامدی ننگش

فغان از سیف فرغانی برآمد ناگهان گویی

به‌گوش عاشقان آمد سحرگه ناله چنگش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۰ترکیست یار من که نداند کس از گلش
  2. شمارهٔ ۳۱۱دلستانی که بجان نیست امان از چشمش
  3. شمارهٔ ۳۱۲آنچه ز توست حال من گفت نمی‌توانمش
  4. شمارهٔ ۳۱۳چون برآمد آفتاب از مشرق پیراهنش
  5. شمارهٔ ۳۱۴آن دلارامی که آرامی نباشد با منش
  6. شمارهٔ ۳۱۵چو شدبخنده شکر بار پسته دهنش
  7. شمارهٔ ۳۱۶ای خریداران رویت عاشقان جان فروش
  8. شمارهٔ ۳۱۷چون ازآن موسم کز وگرددجهان را وقت خوش
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.