پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

ایا بحسن چو شیرین بملک چون پرویز

قد تو سرو روانست و سرو تو گل ریز

بروزگار تو جز عاشقی کنم نسزد

بعهد خسرو چون کار خر کند شبدیز

اگر ز لعل تو مستان عشق نقل خوهند

بخنده لب بگشا و شکر ز پسته بریز

بزیر پای میاور چو خاک و برمگذر

مرا که نیست به جز دامن تو دست آویز

گرم بتیغ برانی ز پیش تو نروم

نه من ز تو نه ز حلوا کند مگس پرهیز

من شکسته گر از تو جفا کشم چه عجب

نه دست دفع بلا دارم و نه پای گریز

کسی کز آتش عشق تو گرم گشت دلش

از آب گرد برآرد بآه دردآمیز

بعهد حسن تو شد زنده سیف فرغانی

که مرده خفته نماند بروز رستاخیز

از آن زمان که چو فرهاد بر تو عاشق شد

چو وجد گفته شیرین اوست شورانگیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱ای خواسته زلعل لب آن نگار بوس
  2. شمارهٔ ۳۰۲اگرچه راه بسی بود تا من از آتش
  3. شمارهٔ ۳۰۳جرعه یی می نخورده از دستش
  4. شمارهٔ ۳۰۴قند خجل می شود از لب چون شکرش
  5. شمارهٔ ۳۰۵دلارامی که همچون مه بشب بینند دیدارش
  6. شمارهٔ ۳۰۶گرچه جان می دهم از آرزوی دیدارش
  7. شمارهٔ ۳۰۷دلارامی که حیرانم من از حسن جهانگیرش
  8. شمارهٔ ۳۰۸شبی از مجلس مستان برآمد ناله چنگش
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.