پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

تا بکی این جور کشیدن ز یار

خون ز دل خسته چکیدن ز یار

جور کش و صبر کن ای دل که هست

شرط وفا جور کشیدن ز یار

ضربت چون تیغ کشیدن ز دوست

شربت چون زهر چشیدن ز یار

گر بجفایی برماند ترا

شرط وفا نیست رمیدن ز یار

یار اگر از ما ببرد حاکمست

ما نتوانیم بریدن ز یار

سنت عشقست برین در دعا

گفتن و دشنام شنیدن ز یار

حکم ادب هست درین ره قفا

از دگران خوردن و دیدن ز یار

جان بده و مال که سودی نکرد

جان بدرم باز خریدن ز یار

سیف بجهدی نرسی نزد او

زآنک نیارست رسیدن ز یار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹تا چند بر امید روم در سرای یار
  2. شمارهٔ ۲۸۰ایا نموده دهانت زلعل خندان در
  3. شمارهٔ ۲۸۱زهی ز خنده شیرینت شرمسار شکر
  4. شمارهٔ ۲۸۲ای چو شیرین بدهان پسته بگفتارشکر
  5. شمارهٔ ۲۸۳ای غم عشق تو چون می طرب افزای دگر
  6. شمارهٔ ۲۸۴خورشید منی بروی پرنور
  7. شمارهٔ ۲۸۵ای چو خورشید چشمه‌ای از نور
  8. شمارهٔ ۲۸۶چو ماندم (من) زسلطان جهان دور
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.