پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۳

ای غم عشق تو چون می طرب افزای دگر

همچو من مانده در عشق تو شیدای دگر

پیش ازین انده بیهوده همی خورد دلم

بازم استد غم عشق تو زغمهای دگر

چون برون می نرود از دل من دانستم

که غم عشق ترا نیست جزین جای دگر

بجز از دیدن تو از تو چه خواهم چو مرا

زین هوس می نرسد دل بتمنای دگر

عالمی شیفته چشم وخط و خال تواند

هر کسی از تو درافتاده بسودای دگر

تو پس پرده و خلقی بتصور دارند

هر یکی با رخ خوب تو تماشای دگر

تا بود خسرو خوبان چو تو شیرین صنمی

مگس ما نکند میل بحلوای دگر

بفلک رشوه دهم بوک درآرم باری

پاره یی در شب وصل تو زشبهای دگر

سیف فرغانی در کار غمت با دل خویش

(هر شب اندیشه دیگر کند ورای دگر)

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۵ای چو خورشید چشمه‌ای از نور
  2. شمارهٔ ۲۸۶چو ماندم (من) زسلطان جهان دور
  3. شمارهٔ ۲۸۷ای شکسته لب لعل تو بهای گوهر
  4. شمارهٔ ۲۸۸ای سر طره تو پای دلم را زنجیر
  5. شمارهٔ ۲۸۹ای دل وجانم شده سلطان عشقت را سریر
  6. شمارهٔ ۲۹۰ای دل ارزنده بعشقی منت جان برمگیر
  7. شمارهٔ ۲۹۱ای هما سایه قدم از در من بازمگیر
  8. شمارهٔ ۲۹۲مست عشقت به خود نیاید باز
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.