پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۴

خورشید منی بروی پرنور

من از تو چو سایه مانده ام دور

خوبان همه صورت و تویی جان

عالم همه ظلمت و تویی نور

از روی تو نور می درافتد

در کوی تو همچو آتش از طور

بیمار غم تو همچو عیسی

کرده بنفس علاج رنجور

در حشر که باشد آدمی را

دیوان عمل کتاب منشور

عاشق بتو زنده گردد ای دوست

نی چون دگران بنفخه صور

عاشق نرمد بجور از تو

هرگز نرمد بهشتی از حور

بی غره طلعت چو ماهت

هر روز مرا شبی است دیجور

من مست ز خاک کوی عشقم

چون شارب خمر از آب انگور

سیف از تو بجان عوض نخواهد

یکسان نبود محب و مزدور

نزدیکش کن بخود کزین بیش

پروانه نمی شکیبد از دور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۶چو ماندم (من) زسلطان جهان دور
  2. شمارهٔ ۲۸۷ای شکسته لب لعل تو بهای گوهر
  3. شمارهٔ ۲۸۸ای سر طره تو پای دلم را زنجیر
  4. شمارهٔ ۲۸۹ای دل وجانم شده سلطان عشقت را سریر
  5. شمارهٔ ۲۹۰ای دل ارزنده بعشقی منت جان برمگیر
  6. شمارهٔ ۲۹۱ای هما سایه قدم از در من بازمگیر
  7. شمارهٔ ۲۹۲مست عشقت به خود نیاید باز
  8. شمارهٔ ۲۹۳کبر با اهل محبت ناز با اهل نیاز
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.