پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۷

ای شکسته لب لعل تو بهای گوهر

پیش لعل لب تو تیره صفای گوهر

پرتو روی تو بنشاند چراغ خورشید

قیمت لعل تو بشکست بهای گوهر

برسر کوی تو ازدیده همی بارم در

ای سرکوی تو چون تاج سزای گوهر

نیست شایسته که درپا وسرت افشانند

نیک کردم نظری درسو وپای گوهر

ای دو عالم زتو پر، روی ترا در جهتی

وجه تعیین متعذر چو قفای گوهر

عوض وصل تو ملک دو جهان نستانم

ننهد همت من سنگ بجای گوهر

بهر نان بردر تو هست گدا بسیاری

این منم بر سر کوی تو گدای گوهر

همچوفرهاد که کوه از پی شیرین میکند

تیشه بر سنگ همی زد زبرای گوهر

با غم عشق من از ملک جهان شاد نیم

هوس خاک ندارم زهوای گوهر

فترت عشق کسی حسن ترا کنم نکند

باز بسته بعرض نیست بقای گوهر

نثر در کرد بدین نظم ضمیرم آری

دل من هست زمهر تو وعای گوهر

سیف فرغانی در شعر بسی ذکر تو کرد

صدف در سخن گفت ثنای گوهر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۹ای دل وجانم شده سلطان عشقت را سریر
  2. شمارهٔ ۲۹۰ای دل ارزنده بعشقی منت جان برمگیر
  3. شمارهٔ ۲۹۱ای هما سایه قدم از در من بازمگیر
  4. شمارهٔ ۲۹۲مست عشقت به خود نیاید باز
  5. شمارهٔ ۲۹۳کبر با اهل محبت ناز با اهل نیاز
  6. شمارهٔ ۲۹۴خمر عشقت خوردم و کردم بمستی کشف راز
  7. شمارهٔ ۲۹۵چو خمر عشق تو خوردم سخن نگیرم باز
  8. شمارهٔ ۲۹۶لب گل در تبسم آمد باز
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.