پرش به محتوای اصلی
سیف فرغانی سیف فرغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۹

تا چند بر امید روم در سرای یار

در سر خمار باده و در دل هوای یار

خلقی بدستبوس وی آسان همی رسند

ما را مجال نه که ببوسیم پای یار

دل بر دیار وهر چه برد (نیز) آن اوست

جان هم ذخیره ییست درین تن برای یار

در عشق یار از سر جانی که داشتم

برخاستم که جان ننشیند بجای یار

گر در رضای یار رود جان و دل ازاو

عاشق بترک هردو بجوید رضای یار

درمان ز کس طلب نکند دردمند دوست

در عافیت نظر نکند مبتلای یار

ذکرست بی زبان زوی اندر دهان من

جانست یک جهان نه تن اندر قبای یار

سلطان که چون امیر شوی نان او خوری

گر زر دهد ازو نپذیرد گدای یار

هم سنگ ما گهر شودازآفتاب دوست

هم مس ما چو زرشود ازکیمیای یار

گر بهر یار سنگ جفا بر سرت زنند

رو ترک سر بگیروبسر بر وفای یار

یاری که بردر کرم اودریغ نیست

جود ازنیاز عاشق و عفو از خطای یار

گر دربهشت جای دهندم بآخرت

مقصود من ازو نبود جزلقای یار

چندین هزار بیت بگفتند شاعران

یک بیت کس نگفت که باشد سزای یار

شاعر زدرد عاشق شوریده غافلست

او ومدیح مردم و ما وثنای یار

از یار اگر جفا رسدت سیف صبر کن

یار آن بود که صبر کند بر جفای یار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۱زهی ز خنده شیرینت شرمسار شکر
  2. شمارهٔ ۲۸۲ای چو شیرین بدهان پسته بگفتارشکر
  3. شمارهٔ ۲۸۳ای غم عشق تو چون می طرب افزای دگر
  4. شمارهٔ ۲۸۴خورشید منی بروی پرنور
  5. شمارهٔ ۲۸۵ای چو خورشید چشمه‌ای از نور
  6. شمارهٔ ۲۸۶چو ماندم (من) زسلطان جهان دور
  7. شمارهٔ ۲۸۷ای شکسته لب لعل تو بهای گوهر
  8. شمارهٔ ۲۸۸ای سر طره تو پای دلم را زنجیر
همه‌ی غزلیات ←

سیف فرغانی درباره‌ی سیف فرغانی

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.