پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان

بخش ۳۵ - در سیاست پادشاه

ملک چون بوستان نخندد خوش

تا نگرید سنان چون آتش

بکن از خون دشمن آلوده

تیغهای نیام فرسوده

حلهٔ لعل پوش ناچخ را

هیزم‌افزای صحن دوزخ را

کین دیرینه در دل آر تمام

کان قوی باعثیست بر اقدام

دین نگوید که تیغ بر دون زن

گردن گردنان گردون زن

دلشان جز نیام تیغ مدار

این شرف ز آسمان دریغ مدار

زانکه از روی لاف روز مصاف

نتوان کرد پشت کاف چو قاف

روز هیجا که صلح جنگ شود

نام بد دل ز بیم ننگ شود

مرد رُمح و عمود و تیر و سنان

زود پیدا شود ز مرد سه نان

دشمنان را به زیر پای درآر

گردن سرکشان به دار برآر

باز دل چون دو بال باز کند

تیغ کوتاه را دراز کند

سیرت احمدی و طبع گریغ

صورت یوسفی و آینه میغ

خصم دین را به تیغ بر در پوست

که دو سر در یکی کُله نه نکوست

سر که باشد سزای خاره و خشت

سوی بالش بری نباشد زشت

تنگ باشد یکی جهان و دو شاه

تنگ باشد یکی سپهر و دو ماه

خوشهٔ ملک پخته شد خَو کن

جامهٔ تخت کهنه شد نَو کن

جدّ تو کو به هند هر باری

بت صورت شکست بسیاری

تو به جد همچو جدّ میان در بند

بت معنی شکن کنون یک چند

بت صورت اگر ممات دلست

بت معنی به سومنات دلست

دل مؤمن چو کعبه دان بدرست

زمزم و رکن او مبارک و چُست

لیک حرص و غرور و شهوت و کین

حسد و بغض و آنچه هست چنین

هر یکی آفت از درون نهاد

هست یک بت به صورت و بنیاد

ای شهنشاه عادل غازی

تیغ در نه چو احمد تازی

کعبه را از بتان مطهّر کن

شمع توحید را منوّر کن

قصد هندوستان کافر کن

گل این بام و بوم ششدر کن

چکنی پنج روزه در غم و یاس

لذّت چار طبع و پنج حواس

مر ترا بنده عنصرست و فلک

شش و پنج و چهار و سه دو و یک

شش جهت را به عالم تجرید

یک جهت کن چو عالم توحید

پنج حس را به قدر و رای بلند

از سوی چهار طبع در دربند

سه قوی را مده غذای سرشت

قوتشان ده ز باغ هشت بهشت

دو جهان را به زیر حکم در آر

یک خرد را به مصطفی بسپار

ادامه‌ی الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان

  1. بخش ۳۷ - مدح پادشاه به ترتیب کواکب و بروج دوازده‌گانهپای برنه بر آسمان سرمست
  2. بخش ۳۸ - فی صفة‌العلماء و امراء الدولة القاهرة و صفة غلمانه و جنده کثّرهم‌اللّٰهعالمانت چو تیغ چیره زبان
  3. بخش ۳۹ - ستایش امیرجلال‌الدولة ابوالفتح دولتشاه‌بن بهرامشاه ابن مسعود اناراللّٰه براهینهمتا دل و دولتست و بینایی
  4. بخش ۴۰ - فی وصف‌الحال و تمام مدایح السلطان والوزراء والقضاةچون از مدائح سلطان اعظم و شاهنشاه معظّم اعزّاللّٰه انصاره طرفی گفته آمد نه در خور مناقب وی چه در خور طبع قاصر و رای رکیک من بندهٔ عاجز و چون بهمگی مناقب و خصال ستودهٔ وی پادشاه خلّد اللّٰه ملکه نتوانستیم رسیدن عجز پیش آوردیم (و طریق اقتصار و اختصار سپردیم
  5. بخش ۴۱ - اندر مدح وزراء و صدور و قضاة گویدای سنایی چو یافتی امکان
  6. بخش ۴۲ - اندر مدح صدرالامام تاج‌الوزراء ابی‌محمدبن الحسن‌بن منصور گویدسرِ احرار سیّدالوزرا
  7. بخش ۴۳ - در مدح نظام‌الملک ابونصر محمّدبن عبدالحمیدالمستوفیخواجه بونصر نائب دستور
  8. بخش ۴۴ - مدح پادشاه به ترتیب کواکب و بروج دوازده‌گانهآنکه بر مملکت ظهیرست او
همه‌ی الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.