پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان

بخش ۳۸ - فی صفة‌العلماء و امراء الدولة القاهرة و صفة غلمانه و جنده کثّرهم‌اللّٰه

عالمانت چو تیغ چیره زبان

عاملانت چو نیزه بسته میان

وین کمر بستگان که بر درِ تو

بگشادند جمله کشور تو

گرچه همواره تند و کین دارند

تندی خود ز بهر دین دارند

گردن کس به خشم و کین نزنند

چون علی جز به امر دین نزنند

چون علی زین دو آلتند دلیر

مصحف شرع و صفحهٔ شمشیر

نیست در غزو و در مقالتشان

جز حدید و حدیث آلتشان

چون سرِ ملک جاودان دارند

زین جهان این دو را بدان دارند

که ز شه سوی سجده گه پویند

تنگری تنگری همی گویند

نه همه بت‌پرست چون کفّار

نه همه حق‌پرست عابدوار

نیستشان جز دو کار در همه گاه

سجدهٔ کردگار و خدمت شاه

دوستان را مبارکند به فال

دشمنان را همیشه رنج و وبال

از کف پای تا به تارک دل

صدهزاران تنند با یک دل

تیغداران چو نیزه و چو سنان

همه برجسته و ببسته میان

جام بر کف بسان ناهیدند

تیغ در دست همچو خورشیدند

به گه بزم همچو شمس و قمر

به گه رزم شیر شرزهٔ نر

زنگیانی که پاسبان تواند

وز تفاخر بر آسمان تواند

گر سیاهند وگرچه کین دارند

رای زی نظم ملک و دین دارند

همه بر پر دلند همچو انار

همه قد پر ز پنجه همچو چنار

بر ولی سعد و بر عدو شومند

خصم را سنگ و دوست را مومند

لشکر از بهر ملک و دین باید

خود چنین‌اند وین چنین باید

از پی قهر دشمن و بدخواه

گرد بستان ملک شاهنشاه

خیمه‌ها در ممالک فلکند

دیو بندان چو لشکر ملکند

ملکی کو مسیح پی باشد

جز ملک لشکریش کی باشد

شاد باش ای گزیده شاهنشاه

لشکرت چون ستاره‌اند و تو ماه

گرزها را به تیغ ریزه کنند

تیرها را به تیر نیزه کنند

جان خصمان ز تیغشان به نفیر

ملک را همچو تیر کرده به تیر

چون تنوره بزیر این طارم

همه آهن دهان و آتش دَم

برکشد عکس تیغشان به اثر

دلق کیمخت کوه را از سر

مرگ بازیچه پیش مردیشان

گشته حیران ز هم نبردیشان

کرگدن هیبت‌اند و پیل اندام

یافته دین ز تیغشان آرام

قدّشان همچو سرو نورسته

جسمشان جمله با غنور رسته

همه چون حور و آدمی صورت

همه چون شیر و اژدها صولت

شست سیمین چو سوی تیر آرند

اژدها را به تن اسیر آرند

شده اعدای ملک ازیشان خو

هم چو ریش کهن ز شانهٔ تو

تیغشان از برای جان و جهان

تر چو سیحون و گرم چون سیحان

چشم بد دور زین سپاه و حشم

که نیند از قباد و رستم کم

همه بر بادپای گشته سوار

کوه آهن تنند و جان اوبار

آن بشل پشه را کند پر لعل

وین زند در هوا مگس را نعل

صدف دُرّ آن روان ملک

هدف تیرشان کمان فلک

صفدرانی که محرم رازند

سوی خصم تو ناوک اندازند

کز پی تارم شرانگیزان

ناوک از سر کنند شب خیزان

حصن فغفور ترک خرگاهیست

حصن تو دعوت سحرگاهیست

تو چنانی که مادحت بستود

ورنه‌ای آن چنانت باید بود

گر چنینی برستی از آتش

ورنه‌ای باد روزگارت خوش

تا جهانست عزّ و جاه تو باد

هفت اقلیم در پناه تو باد

جود و فرهنگ و عقل دین تو باد

نقش جاوید بر نگین تو باد

من ستودم به طبع اینها را

آسمان کردم این زمینها را

زانکه پیش تو مدح دیگر کس

هست چون پای پیل و پرِّ مگس

همچو خورشید باش روشن روی

عالم آرای و پادشاهی جوی

آفریننده باد یار ترا

کافرید او بزرگوار ترا

ادامه‌ی الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان

  1. بخش ۴۰ - فی وصف‌الحال و تمام مدایح السلطان والوزراء والقضاةچون از مدائح سلطان اعظم و شاهنشاه معظّم اعزّاللّٰه انصاره طرفی گفته آمد نه در خور مناقب وی چه در خور طبع قاصر و رای رکیک من بندهٔ عاجز و چون بهمگی مناقب و خصال ستودهٔ وی پادشاه خلّد اللّٰه ملکه نتوانستیم رسیدن عجز پیش آوردیم (و طریق اقتصار و اختصار سپردیم
  2. بخش ۴۱ - اندر مدح وزراء و صدور و قضاة گویدای سنایی چو یافتی امکان
  3. بخش ۴۲ - اندر مدح صدرالامام تاج‌الوزراء ابی‌محمدبن الحسن‌بن منصور گویدسرِ احرار سیّدالوزرا
  4. بخش ۴۳ - در مدح نظام‌الملک ابونصر محمّدبن عبدالحمیدالمستوفیخواجه بونصر نائب دستور
  5. بخش ۴۴ - مدح پادشاه به ترتیب کواکب و بروج دوازده‌گانهآنکه بر مملکت ظهیرست او
  6. بخش ۴۵ - اندر مدح اصحاب دیوان و ارباب قلم و مشایخ کثّرهم‌اللّٰهپس از این خواجه خواجگان دگر
  7. بخش ۴۶ - در مدح اقضی‌القضاة جمال‌الدیّن ابوالقاسم محمودبن محمّدِالاثیریچون از این طایفه گذر کردی
  8. بخش ۴۷ - در مدح اقضی‌القضاة نجم‌الدّین ابوالمعالی‌بن یوسف‌بن احمد الحدّادینام او در عمل صحیح‌الجهد
همه‌ی الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.