پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

بخش ۴ - در مرگ گوید

فرش عمرت نوشته در شومی

این دو فرّاش زنگی و رومی

ای نیاموخته ادب ز ابوان

ادب آموز زین پس از ملوان

ادب آموزدت زمان پس از این

چون نیاموختی ز خلق زمین

کی کفن باشد از بلای تبت

که کفن باف تست روز و شبت

چندت اندوه پیرهن باشد

بو کِت آن پیرهن کفن باشد

تو به درزی شده به پیرهنت

گازر آن دم بکوفته کفنت

با تو این طمطراق و لاف و هوس

تا دم آخرست همره و بس

بعد از آن یار کفر و دینت بود

نیک و بد مونس و قرینت بود

نیک تو روضه‌ای شود ز نعیم

بدِ تو حفره‌ای شود ز جحیم

تو ز حرص و حسد میان سعیر

گرد تو چون سرای پرده اثیر

با خودی از اثیر چون گذری

هیزمی از سعیر چون گذری

خویشتن را وداع کن رَستی

عقد با حور بی‌گمان بستی

روح با حور فرد جفت شود

تنت در زیر گِل نهفت شود

بر گناهان همی کنی اصرار

خویشتن را ز مردگان انگار

خانه را گور ساز و دل را خصم

در و دیوار خاک و گِل را رسم

همه فعل تو از تو کرده سؤال

یافته گوشمال و خورده دوال

یک به یک کرده را جزا دیده

وز شفیعان طمع تو ببریده

ناقد فعل تو علیم و بصیر

تو ز احوال خویش گشته ضریر

برگرفته حجاب بار خدا

روز پاداش فعل و روز جزا

ای فگنده به جهل و سیرت زشت

روبه اندر رز و ملخ در کشت

آرزوی ضیاع و اسبابت

روز آبت ببرد و شب خوابت

آرزو را به زیر پای درآر

هوس و آرزو به ره بگذار

کآرزو و هوس کسی جوید

کو همه راه بی‌خودی پوید

آنچه جد چون لعب همی شمری

وآنچه حق چون کذب همی شمری

لعب و بازی برای کودک راست

مرد با لاعبی نیاید راست

گر بیابی تو در اجل تأخیر

نه ترا مسکنست قعر سعیر

بسته با عُقدهٔ تمنا عقد

توبه‌ها نسیه و گناهان نقد

فارغ از مرگ و ایمن از تخویف

جرم حالی و توبه در تسویف

تو ز احوال خویش محجوبی

زان طلبکار مرد مقلوبی

وه که چون آمدی برون ز نهفت

چند واحسرتات باید گفت

ادامه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

  1. بخش ۶ - فی صفة الموتجز دو رنگی نشد ز مرگ هلاک
  2. بخش ۷ - تمثیل در احوال گذشتگان جهان بی‌وفااز ثَری تا به اوج چرخ اثیر
  3. بخش ۸ - در صفت مرگ پیامبران علیهم‌السّلامتا بگوید ز انبیا و رسل
  4. بخش ۹ - صفت مرگ شاهان فرس و بزرگان ایشانزان ملوک عجم که در تاریخ
  5. بخش ۱۰ - در صفت موت بنی‌آدم از خاصّه و عامهزان بنی‌آدم از صغار و کبار
  6. بخش ۱۱ - در بقا و فنای جسم و جان گویددر جهانی که عقل و ایمانست
  7. بخش ۱۲ - در نکوهش این جهاناینکه اقلیم بیم و امیدست
  8. بخش ۱۳ - اندر طلب بهشت به سالوسیمرغ و حور از بهشت ابدانست
همه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.