پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

بخش ۳ - تمثیل در نفس جهان فانی و قصّهٔ لقمان حکیم

داشت لقمان یکی کریجی تنگ

چو گلوگاه نای و سینهٔ چنگ

شب در او در به رنج و تاب بُدی

روز در پیش آفتاب بُدی

روز نیمی به آفتاب اندر

همه شب زو به رنج و تاب اندر

بلفضولی سؤال کرد از وی

چیست این خانه شش بدست و سه پی

همه عالم سرای و بستانست

این کریجت بتر ز زندانست

در جهان فراخ با نزهت

چکنی این کریجِ پر وحشت

عالمی پر ز نزهت و خوشی

رنج این تنگنای از چه کشی

با دم سرد و چشم گریان پیر

گفت هذا لمن یموت کثیر

در رباطی مقام و من گذری

بر سرِ پل سرای و من سفری

چه کنم خانهٔ گِل آبادان

دل من اینما تکونوا خوان

چو درآید اجل چه بنده چه شاه

وقت چون در رسد چه بام چه چاه

گربهٔ روده چون زنم شانه

بر رهِ سیل چون کنم خانه

آهن سرد چند کوبم من

خانه ویران و چند روبم من

پیش صرصر چراغ چه افروزم

پوستین پیش شیر چون دوزم

خلق را زین جهان پر شر و شور

چار دیوار گور بهتر گور

هلک المثقلون بخوانده و پس

خانه و جای سازم اینت هوس

چکنم جفت و زاده و بنیاد

مونس من نجاالمخفون باد

خانه کز راه رنج و حیله بُوَد

همچو زندان کرم پیله بُوَد

که چو قَز بود در دلش پنهان

گشت هم قَز تن ورا زندان

خانه اینجا که بهر قوت کنند

مور و زنبور و عنکبوت کنند

قوت عیسی چو ز آسمان سازند

هم بدانجاش خانه پردازند

بر فلک زان مسیح سربفراشت

که بر این خاک توده خانه نداشت

چکند روح پاک خانهٔ ریح

فلک پنجم است بام مسیح

خرِ دجّال چون ز جو خالیست

علَم جور او از آن عالیست

خاک و آب و هوا و آتش عهد

کی نگهدارد ار تو سازی جهد

مرگ را چون شگرف و چالاکست

سوی ناپاک و پاک ره پاکست

نه تو مردی و مرگ بی‌زورست

شیر او شیر و گور او گورست

زانکه اینجات یک دو مه محلست

نه بتست آن به مدّت اجلست

به اجل باز بسته‌اند این کار

بی‌اجل نیست کار را مقدار

ادامه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

  1. بخش ۵ - حکایت مرد یخ‌فروش التمثّل فی دارالغرورمثلت هست در سرای غرور
  2. بخش ۶ - فی صفة الموتجز دو رنگی نشد ز مرگ هلاک
  3. بخش ۷ - تمثیل در احوال گذشتگان جهان بی‌وفااز ثَری تا به اوج چرخ اثیر
  4. بخش ۸ - در صفت مرگ پیامبران علیهم‌السّلامتا بگوید ز انبیا و رسل
  5. بخش ۹ - صفت مرگ شاهان فرس و بزرگان ایشانزان ملوک عجم که در تاریخ
  6. بخش ۱۰ - در صفت موت بنی‌آدم از خاصّه و عامهزان بنی‌آدم از صغار و کبار
  7. بخش ۱۱ - در بقا و فنای جسم و جان گویددر جهانی که عقل و ایمانست
  8. بخش ۱۲ - در نکوهش این جهاناینکه اقلیم بیم و امیدست
همه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.