پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

بخش ۱۰ - در صفت موت بنی‌آدم از خاصّه و عامه

زان بنی‌آدم از صغار و کبار

که برآورده شد ز جمله دمار

زان به جان اندرون خلیدن نیش

بچه را در کنار مادر خویش

زان بریدن به منزل و به سفر

حلق برنای تازه پیش پدر

زان ربودن فکندن اندر نار

مرد را از دکان و از بازار

زان خصال سران سمر کردن

زان کلاه کیان کمر کردن

زان همه ملک با خلل کردن

زان همه خطبه‌ها بدل کردن

زان بناگاه بردن از سرِ تخت

پای بسته کشان دو صد بدبخت

تا چو بشنودی از غرور مهی

دل براین عمر بی‌وفا ننهی

این همه قصّه‌ها از او بشنو

نازنینی مکن بدو بگرو

زین قفاهای نرم و شیرین کار

گردن اندر مدزد مسخره‌وار

تو ز روی هوا و پر هوسی

وز پی فعل ناکسی و خسی

آنچنان با غرور گشتی جفت

پیش تو مرگ خود که یارد گفت

چه حدیثست شاه کی میرد

کی اجل حلق پادشا گیرد

کی بود خاصه از درون حصار

با امیر اجل اجل را کار

از توام خوشتر آنکه پیش اجل

از برای نفاق و زرق و دغل

پیش بیمار همنفس با مرگ

گشته ریزان ز شاخ عمرش برگ

او کشیده ز هفت عضوش جان

تو همی گویی هفت کُه به میان

کرده ابلیس بهر طنّازی

زین سخن بر بروت تو بازی

در میان ار هزار کُه باشد

مرگ یک دم چو خاک بر پاشد

زین ترش بودنت در این زندان

مرگ را کُند کی شود دندان

مِه ز تو کِه ز تو به پیش تو مُرد

تو بزی خوش ترا که یارد بُرد

مردگان را به گِل سپردی تو

تو نمیری نه مرد خردی تو

خود ترا مرگ بسته کی گیرد

تو امیری امیر کی میرد

ادامه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

  1. بخش ۱۲ - در نکوهش این جهاناینکه اقلیم بیم و امیدست
  2. بخش ۱۳ - اندر طلب بهشت به سالوسیمرغ و حور از بهشت ابدانست
  3. بخش ۱۴ - اندر زهد ریاییزهد ورزی برای مُرداری
  4. بخش ۱۵ - اندر مذمّت دنیا و برحذر بودن از آن فرمایددر جهانی چه بایدت بودن
  5. بخش ۱۶ - در نکوهش حرص گویدحرص بگذار و ز آز دست بدار
  6. بخش ۱۷ - در شهوت و آز گویدچیست دنیا و خلق و استظهار
  7. بخش ۱۸ - فصل فی صفة‌الافلاک والبروج والسّماء والارض و ما بینهما من‌العجایب ذکر الافلاک و ما فیها من‌العجایب احسن من ابداع المخدّرات الکواعبچندگویی ز چرخ و مکر و فنش
  8. بخش ۱۹ - در دوازده برج گویدبرهٔ چرخ هست مردم خوار
همه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.