پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

بخش ۱۱ - در بقا و فنای جسم و جان گوید

در جهانی که عقل و ایمانست

مردن جسم زادن جانست

تن فدا کن که در جهان سخن

جان شود زنده چون بمیرد تن

روزی آخر ز چرخ پاینده

هم تو سایی و هم بساینده

گر ترا از حواس مرگ برید

مرگ هم مرگ خود بخواهد دید

هاون ار چند چیزها ساید

هم بسوده شود چو وقت آید

مرگ اگر ریخت خون ماده و نر

هم بریزند خونش در محشر

ای بهان را به بد بیازرده

وآنچه بد بود با بدان کرده

عمرت از آس آسمان سوده

تو دمی زو چنان نیاسوده

بس بود زین سپس کنف کفنت

که همی بر نتافت پیرهنت

لعل را کافتاب پروردست

از همه آفتش جدا کردست

شحنهٔ اوست آفتاب بلند

نرساند بدو نهیب و گزند

چون همی زاختران پذیرد قوت

خم نگیرد ز گوهران یاقوت

باز دُرّی کز آب زاد و مغاک

لاجرم خاک شد ز خاک چو خاک

بر فلک شو که در جهان وجود

هرکه برتر کریم‌تر در جود

دشمن جان تنست خاکش دار

کعبهٔ حق دلست پاکش دار

زانکه اندر سرای سور و صوَر

از پی خواندن سرور سوَر

همه آلایش تو از طین است

همه آرایش تو از دین است

رهبر این راه را چو مرگت نیست

بی‌نوایی مکن چو برگت نیست

مرگ هدیه است نزد داننده

هدیه دان میهمان ناخوانده

سوی دین هدیهٔ خدایش دان

آنکه ناخوانده آیدت مهمان

مرگ ناخوانده کایدت مهمان

پیش هدیهٔ خدای کش تن و جان

جامه‌ت ای آنکه تخت تو خردست

ز آتش و آب باد و خاک به دست

مرگ چون رخ نمود هیچ منال

به دل و جان همی کن استقبال

همچو ایمان برای سور و سروش

جامه‌های برهنگی در پوش

این همه هستیی که در بدنست

نقش نه پیر و چار پیرزنست

نه و چار است مر ترا مایه

برنشاید گذشت زین پایه

گر به غفلت زیی درین مسکن

جان مسکینت ماند بی‌مأمن

بروی زین سرای بی‌معنی

گوش پر گوشوار لابُشری

از پی پنج روزه بدمردی

گنج عقبی به دنیی آوردی

باری ار زین شکار نیست گزیر

مرغ دنیا به دام دنیا گیر

خرج کردی برای تن جان را

در سرِ نان بدادی ایمان را

مکن ار مال را شناسی ارج

زر رکنی به شهر کوران خرج

کی بود سوی بزمی و رزمی

شهر خوارزم و نقد خوارزمی

جعفری را چو نیست اینجا نرخ

باز دار از پی تجارت کرخ

ادامه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر

  1. بخش ۱۳ - اندر طلب بهشت به سالوسیمرغ و حور از بهشت ابدانست
  2. بخش ۱۴ - اندر زهد ریاییزهد ورزی برای مُرداری
  3. بخش ۱۵ - اندر مذمّت دنیا و برحذر بودن از آن فرمایددر جهانی چه بایدت بودن
  4. بخش ۱۶ - در نکوهش حرص گویدحرص بگذار و ز آز دست بدار
  5. بخش ۱۷ - در شهوت و آز گویدچیست دنیا و خلق و استظهار
  6. بخش ۱۸ - فصل فی صفة‌الافلاک والبروج والسّماء والارض و ما بینهما من‌العجایب ذکر الافلاک و ما فیها من‌العجایب احسن من ابداع المخدّرات الکواعبچندگویی ز چرخ و مکر و فنش
  7. بخش ۱۹ - در دوازده برج گویدبرهٔ چرخ هست مردم خوار
  8. بخش ۲۰ - حکایة فی اصحاب الفغلةآن چنان شد که در زمین هری
همه‌ی الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.