پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۵۹

آنچه دی کرد به من آن پسر سر گرغر

اندر آفاق ندیدم که یکی لمتر کرد

گفتمش پوتی و لوتی کنی امروز مرا

دست بر سر زد و پس پای سبک در سر کرد

دست در گردنم آورد پس او از سر لطف

گوش و آغوش مرا پر گهر و زیور کرد

تا تو آبی خوری آن جان جهان بی‌مکری

پشتم از آب تهی و شکم از نان پر کرد

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۶۱با سنایی سره بود او چو یکی دانگ نداشت
  2. شمارهٔ ۶۲ - در جواب هجای یکی از معاندانسرخ گویی همیشه غر باشد
  3. شمارهٔ ۶۳هیچ کس نیست کز برای سه دال
  4. شمارهٔ ۶۴از جواب و سوال ما دانی
  5. شمارهٔ ۶۵چرا نه مردم دانا چنان زید که به غم
  6. شمارهٔ ۶۶خواجگانی که اندرین حضرت
  7. شمارهٔ ۶۷دل منه با زنان از آنکه زنان
  8. شمارهٔ ۶۸خادمان را ز بهر آن بخرند
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.