پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۶۱

با سنایی سره بود او چو یکی دانگ نداشت

چون دو دانگش به هم افتاد به غایت بد شد

به قبول دو سه نسناس به نزدیک خران

گرچه دی بی‌خردی بود کنون بخرد شد

راست چون تا که جز آحاد شماریش نبود

چون مگس بر سر او رید نهش نهصد شد

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۶۳هیچ کس نیست کز برای سه دال
  2. شمارهٔ ۶۴از جواب و سوال ما دانی
  3. شمارهٔ ۶۵چرا نه مردم دانا چنان زید که به غم
  4. شمارهٔ ۶۶خواجگانی که اندرین حضرت
  5. شمارهٔ ۶۷دل منه با زنان از آنکه زنان
  6. شمارهٔ ۶۸خادمان را ز بهر آن بخرند
  7. شمارهٔ ۶۹منشین با بدان که صحبت بد
  8. شمارهٔ ۷۰دوستی گفت صبر کن زیراک
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.