پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید و قطعات

شمارهٔ ۱۷۴

به هفت کشور تا شکر پنج و ده گویم

نبود خواهم ساکن دو روز در یک جای

دو پای دارم چار دگر بباید از آنک

به هفت کشور نتوان رسید بی‌شش پای

چنان زندگانی کن ای نیک رای

از آن پس که توفیق دادت خدای

که خایند ز اندوهت انگشت دست

چو اندر زمینت آید انگشت پای

مکن در جهان زندگانی چنانک

جهانی به مرگ تو دارند رای

ادامه‌ی قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۱۷۶نکند دانا مستی نخورد عاقل می
  2. شمارهٔ ۱۷۷کسی را کو نسب پاکیزه باشد
  3. شمارهٔ ۱۷۸شربهای جهان همه خوردیم
  4. شمارهٔ ۱۷۹شد دیدهٔ من سپید از وعدت
  5. شمارهٔ ۱۸۰ - از زبان تیر خراسای لاف زنی که هر کجا هستی
  6. شمارهٔ ۱۸۱برهٔ بریان هر جا که بود چاکر تست
  7. شمارهٔ ۱۸۲چون به ملک اندر بر آرد گردی از مردان مرد
  8. شمارهٔ ۱۸۳ - هم در هجای معجزی شاعرمعجز معجزی پدید آمد
همه‌ی قصاید و قطعات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.