پرش به محتوای اصلی
سنایی

سنایی

قصاید

۲۰۴ شعر

فهرست اشعار

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در مدح امین الملة قاضی عبدالودودبن عبدالصمد ای چو نعمان‌بن ثابت در شریعت مقتدا
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - در تفسیر چند سوره و نعت رسول اکرم و مدح قاضی عبدالودود کفر و ایمان را هم اندر تیرگی هم در صفا
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - این قصیدهٔ را عارف زرگر در مدح سنایی گفته ای نهاده پای همت بر سر اوج سما
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در پاسخ قصیدهٔ عارف زرگر تا ز سر شادی برون ننهند مردان صفا
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - در نعت رسول اکرم و مدح عارف زرگر ای سنایی گر همی جویی ز لطف حق سنا
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در شکایت روزگار و بی‌وفایی مردم منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مقام اهل توحید مکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در مدح قاضی یحیا صاعد ای بنام و خوی خوش میراث دار مصطفا
  9. قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - در توحید آراست جهاندار دگرباره جهان را
  10. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در تواضع اهل حق شاه را خواهی که بینی، خاک شو درگاه را
  11. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ ای خواجه چه تفضیل بود جانوری را
  12. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - در مدح بهرامشاه دیده نبیند همی، نقش نهان ترا
  13. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ ای ازل دایه بوده جان ترا
  14. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - در نصیحت و ترک تملق از خلق گوید تا کی ز هر کسی ز پی سیم بیم ما
  15. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - این توحید به حضرت غزنین گفته شد ای در دل مشتاقان از عشق تو بستان‌ها
  16. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در مدح بهرامشاه او کیست مرا یارب او کیست مرا یارب
  17. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در مدح خواجه مسعود علی‌بن ابراهیم عربی‌وار دلم برد یکی ماه عرب
  18. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ احسنت یا بدرالدجی لبیک یا وجه‌العرب
  19. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ یارب چه بود آن تیرگی و آن راه دور و نیمشب
  20. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - در مدح سید عمید سیدالشعرا ابوطالب محمد ناصری علوی بتی که گر فکند یک نظر بر آتش و آب
  21. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در مذمت اهل روزگار مرد هشیار در این عهد کم است
  22. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - این قصیدهٔ را امام علی بن هیصم در مدح سنایی گفته است سنایی سنای خرد را سزاست
  23. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - در جواب قصیدهٔ علی‌بن هیصم سنایی کنون با ضیا و سناست
  24. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - در مدح بهرامشاه از زبان او مردی و جوانمردی آئین و ره ماست
  25. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در ستایش سلطان سنجر خاک را از باد بوی مهربانی آمدست
  26. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در مدح قاضی عبدالودود غزنوی آن طبع را که علم و سخاوت شعار نیست
  27. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - در مدح بهرامشاه عقل را تدبیر باید عشق را تدبیر نیست
  28. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - هر چه حق باشد بی حجت و برهان نیست کفر و ایمان دو طریقیست که آن پنهان نیست
  29. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - مدح یوسف‌بن احمد مسعود شاه ای بنده ره شوق ملک بی خطری نیست
  30. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - در مدح دولتشاه غزنوی و بهرامشاه مهر بندهٔ آن رخ چون ماه باد
  31. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - در تعلیم طی طریق معرفت همچو مردان یک قدم در راه دین باید نهاد
  32. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲ کسی کاندر صف گبران به بت‌خانه کمر بندد
  33. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ ای چو عقل از کل موجودات فرد
  34. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - در دل نبستن به مهر دنیا مسلمانان سرای عمر، در گیتی دو در دارد
  35. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ - در ستایش شعر خویش گوید اگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد
  36. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ - در صفت معشوق روحانی و تجلیات نورانی دل بی لطف تو جان ندارد
  37. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ - در مدح خواجه حکیم ابوالحسن علی بن محمد طبیب تا باز فلک طبع هوا را چو هوا کرد
  38. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ تا بت من قصد خرابات کرد
  39. قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - در مدح خواجه عمید ثقةالملک، طاهر دی دل ما فگار خواهد کرد
  40. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ - در مدح امیر بار سلطان باز جانها شکار خواهد کرد
  41. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ - سخنی از میراث استادان مبارز او بود کاول غزا با جان و تن گیرد
  42. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ - در زهد و موعظه وجود عشق عاشق را وجود اندر عدم سازد
  43. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ - در مدح بهرامشاه روزی که جان من ز فراقش بلا کشد
  44. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ - در مدح امیر اسماعیل بن ابراهیم خورشید چو از حوت به برج حمل آمد
  45. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - در تزییفِ علمای دنیاجوی گفته شد ای سنایی! ز جسم و جان تا چند؟
  46. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶ - در مذمت دشمنان و جاهلان این ابلهان که بی‌‌سببی دشمن منند
  47. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷ کرد رفت از مردمان اندر جهان اقوال ماند
  48. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ - در مدح بهرامشاه عقل کل در نقش روی دلبرم حیران بماند
  49. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۹ - در تغییر احوال مردم و دگرگونی روزگار ای مسلمانان خلایق حالْ دیگر کرده‌اند
  50. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ - در وصف بهار باز مُتْواری‌رُوانِ عشق صحرائی شدند
  51. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱ - در استغنای معشوق طناز و وفای عاشق عاشقانت سوی تو تحفه اگر جان آرند
  52. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ - و ایضا در مذمت دنیا جویان مرحبا بحری که از آب و گلش گوهر برند
  53. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳ - این شعر را حکیم سنایی در پاسخ یکی از شعرا گفته چون همی از باغ بوی زلف یار ما زند
  54. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴ - آن شاعر این شعر را در پاسخ حکیم سنایی فرستاد باش تا حسن نگارم خیمه بر صحرا زند
  55. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ - در مدح بهرامشاه روز بر عاشقان سیاه کند
  56. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶ - در نعت رسول اکرم و اصحاب پاک او روشن آن بدری که کمتر منزلش عالم بود
  57. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ - در مدح سیف الحق محمد منصور ای رفیقان دوش ما را در سرایی سور بود
  58. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸ - در مذمت عافیت جویی در جهان دردی طلب کان عشق سوز جان بود
  59. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ - از راه پر مخافت عشق گوید سوز و شوقِ مَلَکی بر دلت آسان نشود
  60. قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰ - در مدح ناصح الملک کمال‌الدین شیخ الحرمین خطیب نوآبادی ای خدایی که رهیت افسر دو جهان نشود

متن اشعار به نقل از گنجور.