پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴ - آن شاعر این شعر را در پاسخ حکیم سنایی فرستاد

باش تا حسن نگارم خیمه بر صحرا زند

شورها بینی که اندر حبة الماوا زند

از علای خلق او عالم چو علیین شود

پس خطابش قرب «سبحان الذی اسری» زند

کیست کو پهلو زند با آنکه دولتخانه را

از بزرگی سر به «اوادنی» و «ما اوحی» زند

در حجاب کبر یا چون باریا جولان کند

تکیه کی بر مسند «لا خوف» و «لا بشری» زند

در مصاف عاشقان در سینه‌های بی‌دلان

ضربت قرب وصال از درد ناپیدا زند

آنچه نتوانند زد آن دیگران بر هفت رود

آن نوا از دست چپ آن ماه بر یکتا زند

ای گلی کز گلبنت عالم همه گلزار شد

وز گلت بوی «تبارک ربنا الاعلا» زند

برگ دار گلبنت «طاها» و بیخش «والضحا»

بار او «یاسین» و شاخش سر به «اوادنی» زند

جوشها در سینهٔ عشاق نیز از مهر تو

هر زمانی تف ورای گنبد خضرا زند

شکر احسان تو مدح تست ای صاحب جمال

نقش مدح تو رقم بر دیدهٔ بینا زند

این جواب شعر استادم که گفت اندر سرخس

«چون همی از باغ بوی زلف یار ما زند»

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶ - در نعت رسول اکرم و اصحاب پاک اوروشن آن بدری که کمتر منزلش عالم بود
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۷ - در مدح سیف الحق محمد منصورای رفیقان دوش ما را در سرایی سور بود
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸ - در مذمت عافیت جوییدر جهان دردی طلب کان عشق سوز جان بود
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ - از راه پر مخافت عشق گویدسوز و شوقِ مَلَکی بر دلت آسان نشود
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰ - در مدح ناصح الملک کمال‌الدین شیخ الحرمین خطیب نوآبادیای خدایی که رهیت افسر دو جهان نشود
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۶۱ - نه هر که به طور رود موسی عمران شودتا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۶۲ - در عزت عزلت و قناعت گویددرین مقام طرب بی تعب نخواهی دید
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۶۳ - در مدح بهرامشاهقصهٔ یوسف مصری همه در چاه کنید
همه‌ی قصاید ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.