پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳

ای ازل دایه بوده جان ترا

وی خرد مایه داده کان ترا

ای جهان کرده آستین پر جان

از پی نثر آستان ترا

سالها بهر انس روح‌القدس

بلبلی کرده بوستان ترا

شسته از آب زندگانی روح

از پی فتنه ارغوان ترا

کرده ایزد ز کارخانهٔ عقل

سیرت و خوی و طبع و سان ترا

تیرهای یقین به شاگردی

چون کمان بوده مر گمان ترا

کرده بر روی آفتاب فلک

نقش دستان و داستان ترا

نور روی از سیاهی مویت

کرده معزول پاسبان ترا

از برای خمار مستانت

نوش دان کرده بوسه‌دان ترا

از برون تن تو بتوان دید

از لطیفی درون جان ترا

پرده داری به داد گویی طبع

از پی مغز استخوان ترا

از نحیفی همی نبیند هیچ

چشم سر صورت دهان ترا

از لطیفی همی نیابد باز

چشم سر سیرت نهان ترا

در میانست هر کرا هستی‌ست

از پی نیستی میان ترا

هیچ باکی مدار گر زه نیست

آن کمان شکل ابروان ترا

زان که تیر فلک همی هر دم

زه کند در ثنا کمان ترا

تا چسان دو لبت رها کرده

ناتوان نرگس توان ترا

زان دو تا عیسی و دو تا بیمار

شرم ناید همی روان ترا

از پی چه معالجت نکنند

آن دو عیسی دو ناتوان ترا

ای وفا همعنان عنای ترا

وی بقا همنشین نشان ترا

نافرید آفریدگار مگر

جز زیان مرا زبان ترا

چند زیر لبم دهی دشنام

تا ببندم میان زیان ترا

می بدان آریم که برخیزم

بوسه باران کنم لبان ترا

به بیمم دهی به زخم سنان

کی گذارم بدین عنان ترا

تو سنان تیز کن از دل و چشم

شد سنایی سپر سنان ترا

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - این توحید به حضرت غزنین گفته شدای در دل مشتاقان از عشق تو بستان‌ها
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در مدح بهرامشاهاو کیست مرا یارب او کیست مرا یارب
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در مدح خواجه مسعود علی‌بن ابراهیمعربی‌وار دلم برد یکی ماه عرب
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸احسنت یا بدرالدجی لبیک یا وجه‌العرب
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹یارب چه بود آن تیرگی و آن راه دور و نیمشب
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - در مدح سید عمید سیدالشعرا ابوطالب محمد ناصری علویبتی که گر فکند یک نظر بر آتش و آب
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در مذمت اهل روزگارمرد هشیار در این عهد کم است
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - این قصیدهٔ را امام علی بن هیصم در مدح سنایی گفته استسنایی سنای خرد را سزاست
همه‌ی قصاید ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.