پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸

تا بت من قصد خرابات کرد

نفی مرا شاهد اثبات کرد

با قدح و بلبله تسبیح کرد

با دف و تنبور مناجات کرد

آن خدمات من دل سوخته

مستی او دوش مکافات کرد

نغمهٔ او هست‌ِ مرا نیست کرد

بیدق او شاه مرا مات کرد

تا که به من داد می و گفت:«خذ»

اغلب انفاس مرا هات کرد

آنکه همی دعوی بر هر کسی

روز و شب از راه کرامات کرد

حال سنایی دل اهل خرد

خاک گمان بر سر طامات کرد

با دل و با دیدهٔ چرخ فلک

دال دل خویش مباهات کرد

دیدهٔ بردوخته چون برگشاد

راز دل خویش مقامات کرد

بحر محیط او به یکی دم بخورد

پس بشد و قصد سماوات کرد

دست به هم بر زد و ناگه به شوق

ز‌آن همه شب دوش لباسات کرد

بست در صومعه و خویش را

چاکر و شاگرد خرابات کرد

کشف که داند که کند آنکه او

فضل برو سید سادات کرد

ماند سنایی را در دل هوس

صومعه پر هزل و خرافات کرد

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ - در مدح امیر بار سلطانباز جانها شکار خواهد کرد
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱ - سخنی از میراث استادانمبارز او بود کاول غزا با جان و تن گیرد
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ - در زهد و موعظهوجود عشق عاشق را وجود اندر عدم سازد
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ - در مدح بهرامشاهروزی که جان من ز فراقش بلا کشد
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ - در مدح امیر اسماعیل بن ابراهیمخورشید چو از حوت به برج حمل آمد
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - در تزییفِ علمای دنیاجوی گفته شدای سنایی! ز جسم و جان تا چند؟
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶ - در مذمت دشمنان و جاهلاناین ابلهان که بی‌‌سببی دشمن منند
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷کرد رفت از مردمان اندر جهان اقوال ماند
همه‌ی قصاید ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.