پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۹

اثر در عالم از دارا و اسکندر نمی‌بینم

سری همچون کلاه لاله در افسر نمی‌بینم

درین مجلس چراغی از که خواهد خواست پروانه

که غیر از شمع، یک سرزندهٔ دیگر نمی‌بینم

مرا ذوقی ز دانش نیست، لوح ساده در کار است

که بر آیینه دارم چشم، من جوهر نمی‌بینم

ز کویش می‌توان رفتن، قرار و صبر اگر باشد

درین پرواز، همراهی ز بال و پر نمی‌بینم

میان یوسف و معشوق ما نسبت نمی‌گنجد

من اندر راستگویی روی پیغمبر نمی‌بینم

عجب جمعیتی از بوی زلف او به دست آمد

پریشانی دگر زین گنج بادآور نمی‌بینم

جهان را تیره کرد آه و نشان گریه ظاهر نیست

غبار فتنه پیدا شد، ولی لشکر نمی‌بینم

درین دریا چنان بیم نهنگ آشفته‌ام دارد

که چون ماهی به زیر پای خود گوهر نمی‌بینم

نهان در پرده هر برگ گلی مشاطه‌ای دارد

همین آیینه‌ای پیداست، روشنگر نمی‌بینم

نشد ترک کلاهم باعث آسایشی ای دل

صلاح کار خود را جز به ترک سر نمی‌بینم

خوش آن محتاج کز روی کریمان چشم بردارد

درین دریا حبابی به ز نیلوفر نمی‌بینم

جنون از انقلاب روزگار آسوده‌ام دارد

شهید کربلای عشقم و محشر نمی‌بینم

مکن منعم اگر چشم از جمالت برنمی‌دارم

نمی‌بینم ترا عمری‌ست ای کافر، نمی‌بینم!

گرسنه نیستم ای اهل همت، تشنه‌ام تشنه

من آن کز آب رز دیدم در آب زر نمی‌بینم

سکون و جنبش اشیا، سلیم از خویش کی باشد

همین کشتی به دریا دیده‌ام، لنگر نمی‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۱قطرهٔ خونابه‌ای تا سوی مژگان می‌کشم
  2. شمارهٔ ۷۸۲خوش آن که بینم روی او، وز اضطراب از خود روم
  3. شمارهٔ ۷۸۳آنم که می به نغمه ی زنجیر می خورم
  4. شمارهٔ ۷۸۴نقش ابروش به دل، روز فراقی بستیم
  5. شمارهٔ ۷۸۵به کوی عشق خوبان تا گذشتم
  6. شمارهٔ ۷۸۶مگذار ز دستم که گل باغ وفایم
  7. شمارهٔ ۷۸۷خوش آن روزی که می در هر چمن بی‌باک می‌خوردم
  8. شمارهٔ ۷۸۸کی بود در چمن که سرودی نداشتیم
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.