پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۸

خم می هست، چه اندیشه ی محشر دارم

پشت چون آینه بر سد سکندر دارم

چون سبو، حیرت این خمکده ام برد از کار

دست برداشته از عالم و بر سر دارم

مایه ی مردم درویش، توکل باشد

خاطری جمع تر از دست توانگر دارم

می رسد فصل خزان و غم خود نیست مرا

نوحه بر اهل چمن همچو صنوبر دارم

دوست پندارد ازو هست مرا صبر و شکیب

کافرم، آنچه گمان برده به من گر دارم

دانم آزرده جدا می شوی از من، باری

بنشین یک دو سه حرفی به تو دیگر دارم

غافل از تیغ زبان من دیوانه مشو

باخبر باش ز من، مستم و خنجر دارم!

نیست مقراض به دستم ز برای مکتوب

به کف این را، ز پی بال کبوتر دارم

چون کشم بار گران غم دوری؟ کز ضعف

نگه خود نتوانم ز رخت بردارم!

شیوه ی صبر کجا و من دیوانه کجا

از من این جنس مجویید که کمتر دارم

بر دل از هیچ کسم گرد غمی نیست سلیم

خاطری صافتر از سینه ی گوهر دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۰منم که غیر سفر نیست پیشه ی دگرم
  2. شمارهٔ ۷۶۱روم چو از سر کویش، نمی‌رود پایم
  3. شمارهٔ ۷۶۲به دل، آشفتگی از زلف خوبان بیشتر دارم
  4. شمارهٔ ۷۶۳گهی با وصل و گه با حسرت دیدار می‌سازم
  5. شمارهٔ ۷۶۴سوی خم می این دل مخمور فرستیم
  6. شمارهٔ ۷۶۵عشق کو تا مژه در خون جگر غوطه دهم
  7. شمارهٔ ۷۶۶ز سنگ رهگذر اندیشه ای کجا دارم
  8. شمارهٔ ۷۶۷دمید صبح و به باغ از پی هوا رفتم
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.