پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۱

روم چو از سر کویش، نمی‌رود پایم

چو آب می‌روم و همچو ریگ بر جایم

به راه شوق، نشان تا ز نوک خاری هست

ز برگ لاله و گل، پا نمی‌خورد پایم

ز عشق بس که پریشانم، اهل عالم را

تمام موعظه همچون حدیث دانایم

چو قطره خاطر جمعی نداده‌اند مرا

به راه عشق پریشان چو سیل دریایم

زبان طعنه مبادا که بر تو بگشایند

مباش همره من جان من که رسوایم

کشید از قدمم خار راه او ایام

چو شمع رفت برون جانم از کف پایم

سلیم پنجهٔ مژگان ز بس مرا افشرد

چو خار خشک نمانده‌ست نم در اعضایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۳گهی با وصل و گه با حسرت دیدار می‌سازم
  2. شمارهٔ ۷۶۴سوی خم می این دل مخمور فرستیم
  3. شمارهٔ ۷۶۵عشق کو تا مژه در خون جگر غوطه دهم
  4. شمارهٔ ۷۶۶ز سنگ رهگذر اندیشه ای کجا دارم
  5. شمارهٔ ۷۶۷دمید صبح و به باغ از پی هوا رفتم
  6. شمارهٔ ۷۶۸چون تنک‌ظرفان کجا من می ز ساغر می‌کشم
  7. شمارهٔ ۷۶۹ای خوش آن ساعت که روی خنجری رنگین کنم
  8. شمارهٔ ۷۷۰چو عندلیب نه از باده ی کهن مستم
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.