پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

قطعات

شمارهٔ ۱۶ - عقده ی دل

در طالعم اقتضای فرزند

غم نیست مرا اگر نباشد

زیرا که چو دختر است اگرچه

بی عصمت و بد گهر نباشد

نخلی است که کام باغبان را

زآن لذتی از ثمر نباشد

ورز آنکه ززمره ی ذکور است

زاین چند صفت بدر نباشد

گر همچو کسان زشت منظر

خوش صورت و خوش سیر نباشد

گویند که در نسب همانا

از طایفه ی بشر نباشد

ور دور نباشد از دل خلق

ورزشت به هر نظر نباشد

هردم ره او زنند اگر چه

محتاج به سیم و زر نباشد

آن به که به غیر دفتر شعر

از من خلف دگر نباشد

تا هیچ زمان از آن مخاطر

در خاطر من خطر نباشد

فرزند نه و کسی ز فرزند

چون من به جهان سمر نباشد

نام پدران به دهر از اخلاف

روزی دو سه بیشتر نباشد

نام من از این خلف به عالم

وقتی نه که مشتهر نباشد

نه تربیتی که تا چه ارزد

بی دانش و بی هنر نباشد

نه هر نفسیش بایدم گفت

پندی که در او اثر نباشد

نه هر شبش از برای کاری

خوانند و مرا خبر نباشد نباشد

نه باید از انفعال خلقم

از هیچ طرف مقر نباشد

القصه ز قیل و قال فرزند

چیزی بجهان بتر نباشد

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۱۸گویند که در قریه ی فین کآب و هوایش
  2. شمارهٔ ۱۹خان بزرگ خطهٔ شروان اگرچه فخر
  3. شمارهٔ ۲۰جناب واعظ و مفتی کز آن دو گر گویم
  4. شمارهٔ ۲۱که گوید از من آزرده دل با بی وفا یاری؟
  5. شمارهٔ ۲۲فرید دهر آقا خان که بودش
  6. شمارهٔ ۲۳شرم از ابروی آن ابرو کمان کرد آسمان
  7. شمارهٔ ۲۴امیر فلک آستان فخر گیتی
  8. شمارهٔ ۲۵فرمانروای گردون رفعت علی نقی خان
همه‌ی قطعات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.