پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

مثنویات

شمارهٔ ۳۲ - سؤال موسی

موسی عمران به مناجات حق

گفت که ای هست کن ما خلق

ای همه ذرات تو را در سجود

ذاکر ذکر تو لسان وجود

انفس و آفاق ستاینده‌ات

پیر و جوان شاه و گدا بنده‌ات

گرچه روا نیست ز من این مقال

شرم همی آیدم از این سؤال

لیک چو آن از پی دانستن است

جرئت اظهار وی اندرمن است

گر که تو را بود خدایی چسان

بندگیش را تو به بستی میان

در همه اعمال کدامین عمل

سرزدی افزون ز تو ای بی‌بدل

گفت حقش شاهد حال توام

باخبر از سر سؤال توام

گر که خدا بود مرا بی‌گمان

خدمت خلقش بگزیدم ز جان

بندگی آوردمش اینسان به جا

کردم از این خدمتش از خود رضا

زین سخن موسی عمران به طور

و آنچه که فرمود خدای غفور

گشت محقق که بود در جهان

بندگیش بندگی بندگان

بندگی حق به حقیقت صغیر

خدمت خلق است بجان در پذیر

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۳۴ - مرام احمداحمد خاتم شه اقلیم جود
  2. شمارهٔ ۳۵ - ماهی و صدفماهیکی در تک بحر از صدف
  3. شمارهٔ ۳۶ - حسن و مالدوش ز من کرد عزیزی سئوال
  4. شمارهٔ ۳۷ - سیرچمناز پی تفریح شدم صبحدم
  5. شمارهٔ ۳۸ - دف و مطربدف به کف مطربکی تیز هوش
  6. شمارهٔ ۳۹ - بلبل و پروانهبلیلی از نالهٔ مستانه‌ای
  7. شمارهٔ ۴۰ - اسباب درویشیبوالهوس دل به هوا بسته‌ئی
  8. شمارهٔ ۴۱ - خودبینیاسب سواری لب آبی رسید
همه‌ی مثنویات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.