پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

مثنویات

شمارهٔ ۲۰ - سخت و سست

سخت گرانی به درختی نشست

سست بُد آن شاخ و بهم درشکست

چونکه بدان شاخ شکست اوفتاد

مرد از آن اوج به پشت اوفتاد

خورد شد اندر تن وی استخوان

بانگ بر آورد و خروش و فغان

مرد حکیمی به وی آندم گذشت

واقعه پرسید و خبردار گشت

گفت چه نالی که همینت سزاست

همچو توئی در خور این ابتلاست

می نتوان داشتن آخر نگاه

پارهٔ کوهی بسر پر کاه

فهم نکردی شکند شاخ سست

نیست بر این شاخ نشستن درست

آن بشکستی تو ز بار گران

هم ز تو بشکست قضا استخوان

راستی از گفتهٔ مرد حکیم

پند توان یافت چو دُرّ یتیم

ای که به دوش ضعفا در جهان

می‌نهی از خویش تو بار گران

گفتمت‌ آمادهٔ آفات باش

منتظر حکم مکافات باش

گر نه ترحم تو به ایشان کنی

در حق خود بایدت احسان کنی

بارکِشَت جان به ره ار بِسپرد

بار تو را گو که بمنزل برد

حال که بار تو کشد او به دوش

این همه آخر به گرانی مکوش

بیهده‌گوئی نبود این مقال

یاوه‌سرائی نبود این مثال

قصد صغیر ار ز تو پرسید کس

گو غرضش خدمت نوع است و بس

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۲۲ - نتیجهٔ ظلمبود یکی ظالم مردم گداز
  2. شمارهٔ ۲۳ - ماست کش و یخ کشماست‌کشی بود به عهد قدیم
  3. شمارهٔ ۲۴ - خانهٔ تنگخانه ما هست بسی تنگ‌تر
  4. شمارهٔ ۲۵ - کیفیت صلحیهٔ اصفهانگوش فرا دار که سازم بیان
  5. شمارهٔ ۲۶ - مصاحبت دو نادانبود یکی مرد تهی مغز خام
  6. شمارهٔ ۲۷ - شلتاق پلتاقصیحگهی پر فن حیلت‌گری
  7. شمارهٔ ۲۸ - قدک و صباغداد به صباغ کسی یک قدک
  8. شمارهٔ ۲۹ - پند لقمانحضرت لقمان که بنوع بشر
همه‌ی مثنویات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.