پرش به محتوای اصلی
صغیر اصفهانی

مثنویات

شمارهٔ ۱۲ - نتیجه راستی

قافله ئی بد برهی رهسپار

شد بکف رهزن چندی دچار

یکتن از آن قافله ز اندازه بیش

گشت هراسان و فکار و پریش

گفت بوی دیگری اینحال چیست

یا مگرت‌ امتعه و مال چیست

گفت مرا زر بود اندر ببار

با گهر و لعل و در شاهوار

گفت گمان کن ز کفت راهزن

آن بر بوده است عطا کن بمن

تا مگر آنرا بسلامت برم

باز بدستت ز وفا بسپرم

داد ز استر بکف وی عنان

او بملا رفت سوی رهزنان

بانک زدندش که چه داری ببار

گفت زر و لعل و گهر بیشمار

باورشان نامد از آن راست کیش

از چه سبب از کجی طبع خویش

دست نکردند به سویش دراز

او بشعف میشد و میگفت باز

رحمت حق شامل آن طبع راست

کاین سخن راست از آنطبع خاست

«راستی آور که شوی رستگار»

«راستی از تو ظفر از کردگار»

راستی ار هم تو ظفر خواستی

همچو صغیر آن طلب از راستی

ادامه‌ی مثنویات

  1. شمارهٔ ۱۴ - علم و عملچون به ازل طرح جهان ریختند
  2. شمارهٔ ۱۵ - پنبهٔ ایرانگوش فرا دار که گوید صریح
  3. شمارهٔ ۱۶ - مس و چینیدوش رسیدند بخوان نعم
  4. شمارهٔ ۱۷ - اشتر و گلهاشتری از سردی دی گشت‌ زار
  5. شمارهٔ ۱۸ - شیر و روباهگرسنه شیری چو حریصان به دشت
  6. شمارهٔ ۱۹ - حاسد و محسودبود دو تن را دو درخت کهن
  7. شمارهٔ ۲۰ - سخت و سستسخت گرانی به درختی نشست
  8. شمارهٔ ۲۱ - گل و خارگفت گلی از سر نخوت بخار
همه‌ی مثنویات ←

درباره‌ی صغیر اصفهانی

محمد حسین صغیر اصفهانی زادهٔ سیزدهم ماه رجب ۱۳۱۲ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ قمری در اصفهان شاعر ایرانی است.در اثر تربیت پدرش که آقا اسدالله نام داشت و یکی از مداحان بود با اشعاری که دیگران در مدح و مصیبت «چهارده معصوم» سروده بودند آشنا گردید و در سنین هشت و نه سالگی شروع به گفتن اشعار کرد به همین دلیل صغیر تخلص گرفت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.