پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

دفتر دوم

بخش ۹ - در مقاتله‌ آن شیر بیشه‌ وجود با شیاطین‌ انسی‌ نمود و معنی‌ فنای فی‌المعبود رزقنا ﷲ الملک‌ الودود

شد علی‌ با ذوالفقار حیدری

باز اندر جنگ‌ قوم خیبری

هر ولی‌ ای، هست‌ تیغش‌ ذوالفقار

زآنکه‌ سازد نفی‌ غیر کردگار

ذوالفقار آمد از آن بر شکل‌ لا

از پی‌ اثبات‌ ذات‌ کبریا

هر ولی‌ هم‌ مظهر شیر خداست‌

از علی‌(ع) بر دست‌ او شمشیر لاست‌

تیغ‌ لا مخصوص دست‌ آن شه‌ است‌

دست‌ غیر از ذوالفقارش کوته‌ است‌

زآنکه‌ تا نبود موحد در نسق‌

کی‌ تواند کرد کس‌ اثبات‌ حق‌

مثبِت‌ حق‌ پس‌ حقیقت‌ آن ولی‌ است‌

کش‌ به‌ دست‌ عدل شمشیر علی‌ است‌

مر ولی‌ را هست‌ بر دست‌ ولا

تیغ‌ آهن‌ گاه و گه‌ تیغ‌ دعا

این‌ دعا هم‌ ذات‌ حق‌ را خواندن است‌

تیغ‌ لا بر هرچه‌ جز حق‌ راندن است‌

تا بود غیر از خدایت‌ مدعا

بر اجابت‌ کی‌ رسد هرگز دعا

هرچه‌ پس‌ او نفی‌ غیر کردگار

می‌ کند باشد نتیجه‌ ذوالفقار

شرح این‌ جای دگر گویم‌ تو را

حالی‌ از تحقیق‌ این‌ معنی‌ درآ

حضرت‌ عباس میر خافقین‌

بهر نفی‌ غیر و اثبات‌ حسین‌

ذوالفقار آورد بیرون از غلاف‌

با مخالف‌ گشت‌ سرگرم مصاف‌

هر چه‌ را غیر از حسین‌(ع) انکار کرد

بر فرار، آن قوم را ناچار کرد

آری آرد چون ولی‌ برهان هو

می‌ گریزد خصم‌ از میدان او

پشت‌ کردند آن گروه دیو کیش‌

شیر قدرت‌ گلّه را انداخت‌ پیش‌

چونکه‌ در دریا نهیب‌ آرد نهنگ‌

کی‌ بود دعموص را جای درنگ‌

می‌شد افزون گر نهیب‌ِ آن جناب‌

زَهرة شیر فلک‌ می‌گشت‌ آب‌

تا چه‌ جای روبهان بی‌تمیز

کز نهیبی‌ رو کنند اندر گریز

آن نبود از بهر اندرز و نهیب‌

بل‌ مزاحی‌ بود و این‌ باشد عجیب‌

تو عجب‌ داری که‌ چون بود آن مزاح

بُد مزاحی‌ قهرآمیز از صلاح

قصد شیر حق‌ نه‌ قتل‌ و غارت‌ است‌

زآنکه‌ او دریای لطف‌ و رحمت‌ است‌

ورنه‌ گر اندک نهیبی‌ وی کند

شیر گردون زهره و دل قی‌ کند

الغرض چون ساحت‌ میدان همه‌

گشت‌ خالی‌ ز اجتماع آن رمه‌

چشمه‌ فضل‌ و کرم بحر حیات‌

روی رحمت‌ کرد بر آب‌ فرات‌

در فرات‌ آن بحر دین‌ و داوری

کرد فُلک‌ اهتمامش‌ لنگری

مَشک‌ را پر آب‌ کرد و بازگشت‌

سوی خرگه‌ شاه میدان تاز گشت‌

پاس اکرام وفا را آن جناب‌

تشنه‌ لب‌ برگشت‌ از دریای آب‌

گر تو را دل جانب‌ اهل‌ وفاست‌

این‌ خود ای جان معنی‌ فقر و فناست‌

مر فنا را شد وفا اول قدم

وآن بود نفی‌ حدوث‌ اندر قدم

نفی‌ حادث‌ ترک هستی‌ کردن است‌

روی بر اعلی‌ ز پستی‌ کردن است‌

ترک هستی‌ نیست‌ بذل جان و سر

جان چه‌ باشد هست‌ آن حرف‌ دگر

ادامه‌ی دفتر دوم

  1. بخش ۱۱ - در بیان آنکه‌ تا سالک‌ چشم‌ از امید و آمال خویش‌ نپوشد و در طاعت‌ سلطان مملکت‌ فقر به‌ فنای خویش‌ نکوشد به‌ سرّ و ما التصلوا لا فرق بینهم‌ و بین‌ حبیبهم‌ نرسد و در ضمن‌ بیان به‌ تفصیل‌ این‌ معنی‌ خواهد رسید در شرح احوال جناب‌ قاسم‌ بن‌ الحسن‌ و شهر متاعی‌ را دکّانی‌ خود سزاست‌
  2. بخش ۱۲ - در تحقیق‌ دعا و معنی‌ ادعونی‌ استجب‌ لکمبر زبان آمد مرا نام دعا
  3. بخش ۱۳ - در بیان معرفت‌ وجود و شرح آنکه‌ عارف‌ کامل‌ چون از تعینات‌ آثاری رسته‌ است‌ لهذا آثار را عوارض بیند و مؤثر را در آثار نگرد و بلکه‌ بجز مؤثر هیچ‌ نبیند و این‌ کمال معرفت‌ اوست‌ و بیان وحدت‌ وجود و سیر سالک‌ الی‌ ﷲ و اتصال او در قوس صعود به‌ حقیقت‌دیدة حق‌ بین‌ ز حق‌ جو ای پسر
  4. بخش ۱۴ - خطاب‌ به‌ پیر طریقترحمت‌ للعالمین‌ روحی‌ فداک
  5. بخش ۱۵ - خطاب‌ به‌ نفس‌ ناطقه‌ و بیان جذبه‌ عارف‌ای صفی‌ شد رَخش‌ نظمت‌ تیز رو
  6. بخش ۱۶ - درشرح احوال خضر و موسی‌ علی‌ نبینا و آله‌ و علیهم‌ السلامو بیان آنکه‌ چون طالب‌ سالک‌ در تمکین‌ شیخ‌ کامل‌ آمد باید در تحت‌ ارادة او آید و اختیار و اراده و دانش‌ خود را مضمحل‌ نماید چنانکه‌ میت‌ در تحت‌ تصرّف‌ غسال و معنی‌ موت‌ ارادی این‌ است‌ و آنچه‌ در مقام تکمیل‌ از آن شیخ‌ ربانی‌ به‌ ظهور رسد باید سالک‌ به‌
  7. بخش ۱۷ - بیان نمودن خضر سرّ افعال خود راگوش کن‌ تا با تو ای فرخنده کیش‌
  8. بخش ۱۸ - خطاب‌ به‌ پیر طریقتای علی‌ رحمت‌ ای شاه نخست‌
همه‌ی دفتر دوم ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.